گفتار در ذكر بنى قينقاع و رفتن پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - بر سر يهوديان و غالب آمدن بر مشركان و طايفهء بىادبان
بلبلان پاكيزه گفتار و طوطيان شكّرشكن شيرين گفتار چنين روايت كردهاند كه حضرت رسالت پناه - صلّى اللّه عليه و آله و سلم - بنا بر مصلحت مسلمانان ، بيت :
به قوم قينقاع دور از انصاف * به جوى عهد كرد آبى چنين صاف
كه ننمايند امداد اعادى * نه گاه محنت و نه وقت شادى
نبى نيز از تعرض رو بتابد * پريشانى به ايشان ره نيابد
و رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - به آن عهد راضى گرديد و دست از تعرض ايشان به يكبارگى كوتاه گردانيد . و اعتقاد كفار آن بود كه قريش بر مسلمانان غالب گردند و دمار از روزگار ايشان بر آورند و چون رسول - صلّى اللّه عليه و آله - در بدر نصرت يافت و قريش سيّما ابو جهل و عتبه و شيبه به قتل آمدند ، حسد در دلهاى يهودان كار كرد و به واسطهء بغض و عداوت كه در طينت ايشان مذكور بود نقض عهد كردند و اظهار عداوت و تخلف نمودند . رسول - صلّى اللّه عليه و آله - چون به مدينه رسيد از احوال و جوانب احوال مردم مىپرسيد . به سمع آن سرور رسانيدند كه يهودان در مقام عداوت شدند و اظهار مخالفت نمودند . آن سرور كس فرستاد و تنى چند از ايشان را به حضور خود طلبيده فرمود : اى معشر يهود ! به من اسلام آوريد و بيش از اين مخالفت روا مداريد ، شما اهل كتابيد و در كتاب خود ديده و دانستهايد كه من رسول خدايم و برگزيدهء حضرت كبريايم ، فرمان من بريد و متابعت من نمائيد تا به شما نرسد آنچه به قريش رسيد . بيت :
قريش از فعل بد خوارى كشيدند * به روز كار ديدند آنچه ديدند
قوم يهود گفتند : اى محمّد ! به اين ظفر اعتماد مكن و به اين قضيهء اتفاقيه مغرور مشو كه ايشان را به ما نسبتى نيست . ايشان مردم تجّارند و معامله و ما اصحاب محاربه و