تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
يُمْدِدْكُم رَبُّكُم بِخَمْسَةِ آلاف مِن الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمِين

« 1 » از اين معنى خبر مىدهد . آنگاه پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - عبد اللّه بن مسعود را طلبيده گفت : برو و از كشتن ابو جهل خبرى بياور . عبد اللّه مىگويد : در ميان كشتگان درآمدم ، او را يافتم كه رمقى از او مانده بود ، بر سينهء او نشستم و ريش او را گرفتم و تعرض آغاز كردم . ابو جهل در اين محل چشم باز كرده گفت : اى جوان ! به چه عجب جاى بلند برآمدهاى ! بگو بارى فتح كه راست ؟ گفتم : اى از فرعون بدتر ! او در محل غرق شدن به دريا اقرار كرد به وحدانيت خدا و انصاف داد به رسالت موسى ، و تو اى سگ پليد بدين حال رسيدى و ترك ضلالت نمىگيرى ؟ ابو جهل گفت : مىدانم كه مرا مهلت نمىدهى و سر مرا نزد دشمنم مىبرى اما توقّع دارم كه چيزى از گردن من داخل سرم گردانى تا در نظر دشمن من - محمّد - محقر ننمايد . عبد اللّه را خشم زياده شد ، تيغ كشيد و از روى قهر و غضب نصف سر او را برداشت و نزد آن سرور آورده بگذاشت . پس رسول ، خداوند خود را سجده كرد و گفت : الحمد للّه الّذى نصر عبده و اعزّ جنده . در آن روز هفتاد كس از كفار به قتل آمدند و چهارده كس از مسلمانان شهيد شدند . مروى است كه در آن روز آن سرور از ياران پرسيد كه هيچ‌كس از شما خبر از دشمن خدا و رسول ، يعنى : نوفل بن خويلد دارد ؟ گفتند : آرى يا رسول اللّه ! ما گرم حرب بوديم و گرد ما انبوه بسيار بود ، ديديم كه شمشير كشيده نعره مىزد و مىگرديد و على آنجا بود تنها و جمعى با وى حرب مىكردند . نوفل آن را از توفيقات دانسته بر سر على رفت تا بر او ضربتى زند ، امير او را مجال نداد و تيغ صاعقه كردار بر فرق سرش نهاد . بيت :

بزد بر تاركش زان سان بلا رك * كه آگه گشت ناف از حال تارك
گذشت از ناف هم الماسش آزاد * فتاد از پا و تا دوزخ نه استاد
عمر بن خطاب مىگويد كه چون پيغمبر اين خبر بشنيد على را نوازش بسيار كرد و
هامش
( 1 ) - آل عمران 3 / 125 .
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 146 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى