او را بينداخت . بعد از آن هر دو دوان پيش پيغمبر آمدند و هر كدام دعوى كشتن ابو جهل كردند . پيغمبر - صلوات اللّه عليه و آله - شمشير هر دو را طلبيده نگاه كرد و فرمود كه شما هر دو او را كشتهايد و ايشان را دلدارى بسيار و مراعات و احسان بىشمار كرد .
نقل است كه على بن ابى طالب گفت : روز بدر با كفار محاربه مىكردم و در ميان جنگ به جانب پيغمبر مىدويدم و از حال آن سرور واقف مىشدم . به اين دستور سه نوبت پيش پيغمبر رسيدم و او را در سجده يافتم . نوبت سيّم كه به جانب دشمن متوجه گرديدم ناگاه بادى عظيم از جانب آسمان ديدم كه متعاقب بر زمين مىآمد و اسبان ابلق در ميان هوا ديدم اما سواران را نمىديدم ، و من به حرب مشغول گرديدم ، آواز گيرودار از يمين و يسار برآمد و آتش حرب زبانه كشيد . به يك بار نعرهء مبارزان و شيههء اسبان بسيار گشت . بيت :
سواره جمله بر اسبان ابلق * به اصحاب نبى گشتند ملحق
در اين محل آن سرور از عريش خود بيرون آمد و دست به قبلهء دعا برآورد و گفت :
اللّهم انجز ما وعدتنى ! اللّهم انجز ما وعدتنى ! بعد از آن آواز بلند كرد و فرمود : سيهزم الجمع و يولّون الدّبر . و مشتى سنگريزه برداشت و بر روى دشمنان پاشيد و فرمود :
شاهت الوجوه . پس هيچ مشرك نماند الّا آنكه در چشم و دهان و بينى او سنگريزه نبود . آن سيهبختان بخت برگشته و آن تبه روزگاران سرگشته به خود مشغول شدند و اهل اسلام دست به قتل ايشان دراز كردند و در نيم ساعت كفار قريش و كلانتران ايشان كشته شدند و باقى منهزم گشتند و روى به گريز نهادند ، و چون مسلمانان در پى كافرى مىرفتند پيش از آن كه به وى رسند و بر وى شمشير زنند مىديدند سرش به صحرا افتاده و اگر مسلمانى يكى را مىكشت دو سه كشتهء ديگر مىديد و كشنده نمىديد ، و آن مدد و معاونت ملائكه بود . و به روايات صحيحه و اسانيد صريحه رسيده و به صحت پيوسته كه در روز بدر ، ملائكه امداد و معاونت پيغمبر نمودند و آيهء كريمهء :