تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢

گوش كن و گفتند هيچ امكان دارد كه امروز كارى كنى و مهمى پيش برى كه تا آخر دهر ترا به نيكى ياد كنند و هر كس از عقلا بشنوند از آن كرده شاد شوند و حال آنكه در اين كار به هيچ‌گونه عيب و عار به تو لاحق نشود . ابو جهل گفت : مدعا چيست و اين سخنان نصيحتآميز از براى مصلحت كيست ؟ گفتند : آنكه مردم خود را بازگردانى و اين حرب و قتال به محمّديان ننمائى به سبب آن كه اگر غالب آمديم خويشان و كسان خود كشته باشيم و اگر مغلوب شويم رسواى عالم گشته باشيم . ابو جهل بخنديد و گفت : اى عتبه ! پسر تو پيش محمّد است و اين محمّد پسر عم تو است نمىخواهى كه پسر تو و پسر عم تو كشته شوند . عتبه در خشم شد و ديگر به سخن گفتن ملتفت نشد . ابو جهل حاضران را مخاطب ساخته گفت : عتبه عرق خويشى را رعايت مىنمايد و حال آنكه مىخواهم كه خون برادران ايشان بازطلبم . در اين محل عامر فاسق « 1 » كه برادرش كشته شده بود سر برهنه كرد و فرياد برآورد كه : يا اخاه ! وا عمراه ! پس سوگند ياد كرد كه تا محمّد و اصحاب او را نكشم بازنمىگردم . بيت :

زدى فرياد مانند بهائم * به دشت كينه تا شد جنگ قائم

در اين محل ابو جهل دغل آواز بلند كرد كه اى قوم ! خاطر جمع داريد كه ما محمّد را گرفتهايم و دمار از مردم او برآوردهايم . عتبه را تحمل نماند و گفت : اى ابو جهل ! همين زمان معلوم خواهد شد كه محمّد را گرفتهاى يا به تيغ قهر او هلاك خواهى شد ! آن ملعون هيچ نگفت و ميمنهء لشكر ناميمون خود را به هبه ابن واهب ؟ و ميسرهء ناسرهء لشكر خود را به زمعه « 2 » سپرد و سه علم بر پاى كرد . آن حضرت ديد كه ابو جهل ترتيب لشكر مىكند . آنگاه رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله - ميمنهء لشكر ظفر اثر را به حكيم بن حزام داد و ميسرهء لشكر را به مصعب سپرد و سه علم بر پاى كرد : علم خزرج را به حباب بن المنذر داد و علم اوس را به سعد بن معاذ سپرد و علم خاص خود را به على

هامش
( 1 ) - مقصود عامر بن حضرمى برادر عمرو بن حضرمى است كه برادر او عمرو در نخله به تير واقد بن عبد الله تميمى كشته شد ( تاريخ پيامبر اسلام ، ص 252 و 263 ) .
( 2 ) - زمعة بن اسود .
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 142 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى