تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩

محمّد و قريش خبر دارى ؟ گفت : شنيدم كه محمّد فلان روز از مدينه بيرون آمده اگر راست باشد امروز در بدر است و شنيدم كه قريش فلان روز از مكه بيرون آمدهاند اگر واقع باشد امروز در عقب اين پشتهاند . چون پيغمبر از مشركان خبر گرفت ، بازگرديد و در ميان مردم خود درآمد و على مرتضى را طلبيد و فرمود : از جانب دشمن واقف باش . پس على به فرمودهء نبى دور تر تردد مىكرد ، دو كس را يافت از لشكر دشمن كه به جهت آب آمده بودند . ايشان را گرفته پيش حضرت پيغمبر فرستاد . در آن محل آن سرور به نماز مشغول بود ، اصحاب از ايشان پرسيدند كه در اين لشكر چه كسانند ؟ گفتند : ابو جهل و عتبه و شيبه . عمر ايشان را آزار بسيار كرد كه راست بگوئيد . ايشان از ترس گفتند : ابو سفيان است و فلان و فلان . قبول كردند و دست از ايذاء ايشان بداشتند . چون آن سرور از نماز فارغ شد تبسم كرد و فرمود : اى عمر ! اين هر دو اوّل راست گفتند ، ايذاء كردى و چون دروغ گفت دست از ايذاء ايشان بداشتى ! آن سرور از هر دو پرسيد كه قريش چند كس باشند ؟ ايشان گفتند : مردم بسيارند اما عدد ايشان را نمىدانيم . ديگر پرسيد كه هر روز چند شتر مىكشند ؟ گفتند : روزى ده روزى نه . آن سرور فرمود كه از نهصد زيادهاند و از هزار كم . و آن چنان بود كه آن سرور فرموده بود : نهصد و پنجاه كس بودند . آن سرور پرسيد كه نام قريشيان [ را ] كه همراهند مىدانيد ؟ گفتند : بلى ! و يك يك را نام بردند . آن حضرت روى به اصحاب كرده گفت كه مردم مكه جگرگوشه‌هاى خود را پيش شما انداختهاند . نقل است كه در همان شب ابن صلت « 1 » كه از اعيان كفار لشكر قريش بود از قوم عبد المطلب ، در خواب ديد كه مردى بر اسب سوار و شترى را مهار كرده مىكشد و آواز برآورد و گفت كه فلان و فلان و جمعى ديگر را نام برد كه اين گروه كشته خواهند شد . و همچنين در خواب ديد كه شترى خونآلود را گرد خيمه‌هاى ايشان مىكشند چنانچه هيچ خيمهاى نماند كه اثر خون شتر به آنجا نرسيده باشد . چون صباح اين خواب را تقرير نمود ، ابو جهل لعين برآشفت و گفت : اينك پيغمبر ديگر در ميان ما پيدا شد !

هامش
( 1 ) - جهيم بن صلت بن مخرمة بن مطلب بن عبد مناف ( تاريخ پيامبر اسلام ، ص 257 ) .