بازگشته به خدمت جناب پيغمبر آمدند و خبر آمدن كاروان به پيغمبر رسانيدند . قضا را همان ساعت كه ايشان روانه گرديدند ابو سفيان به آنجا رسيد و از جاسوسان پيغمبر خبر پرسيد . آن دو جاريه گفتند : دو شتر سوار از آن موضع رحلت نمودند . ابو سفيان به آن موضع آمد و پس افكندهء شتران « 1 » بشكافت . ريزههاى استخوان خرما ديد . گفت : جاسوسان محمّد است كه خرماى يثرب خورده در ساعت خود را به كاروان رسانيد و بدر را بر يسار خود گذاشته كاروان را به راه ديگر به تعجيل تمام به مكه برد . اما چون آن سرور خبر آمدن قافله را گرفت [ ابن ] ام مكتوم را امارت مدينه ارزانى داشت و خود به نفس مبارك ، سيصد و پنج نفر از مهاجر و انصار را برداشت و از مدينه بيرون آمد ، و در لشكر اسلام هفتاد شتر و دو اسب و شش زره و هفت شمشير بود ، و مشركان قافله ، كس به مكه فرستادند كه محمد قصد قافلهء شما كرده به ادراك مال خود شتاب كنيد و اتفاق نموده به حمايت قافله بيرون آئيد . نقل است كه عاتكه خاتون دختر عبد المطلب شب در خواب ديد كه شتر سوارى بر بام كعبه ندا مىكند كه اى جماعت قريش ! به كشتنگاه خود شتاب كنيد ! چون اين
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 136
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص١٣٦
به شام مىروند . آن حضرت با خواص خود متوجه ادراك ايشان شد اما كاروان گذشته بود و به جانب شام رفته بود . آن حضرت به مدينه مراجعت نمود و طلحه و سعيد را مقرر داشت كه تفحص احوال كاروانيان كنند و از مراجعت ايشان آن سرور را اعلام نمايند . بعد از چندگاه كه محل مراجعت كاروان بود هر دو بر شتران سوار شده به جانب بدرآمدند و هيچ نوع خبرى نيافتند از آمدن كاروان قريش ، ناگاه ديدند كه دو جاريه به طلب آب بر سر چاه بدرآمدند و با يكديگر سخن مىگويند و تقاضاى دين خود مىكنند ، يكى ديگرى را مىگويد كه امروز صبر كن كه فردا كاروان مىرسد و مهم دين از هم مىگذرد . بيت :
سعيد و طلحه ز ايشان كاين شنيدند * به رجعت عرصهء وادى بريدند
هامش
( 1 ) - ج : پشكل افكندهء شتران .