پس على برخاست و برفت و بعد از لحظهاى بازآمد و كاغذى به آن سرور داد . رسول اللّه ، عبد اللّه اسدى « 1 » را كه معتمد بود طلبيد و آن مكتوب را به وى سپرد و فرمود كه در ميان مردم خود برو و آنچه نوشتهام به تقديم رسان و كسى را بر مضمون نامه مطلع مگردان . عبد اللّه چون به ميان قوم خود رسيد و بر مضمون نامه مطلع گرديد ، عكاشه را طلبيد كه مردم خود را جمع كرده به همراهى وى روان گرديد . چون به موضع نخله « 2 » رسيدند بر مردم ظاهر شد كه ايشان به ملاقات پيغمبر بيرون رفتهاند . چون درنگى بر آمد كاروان رسيدند و مردم آن حضرت را بديدند ، به غايت ترسيدند و گرد يكديگر گرديدند . عكاشه ديد كه اگر كاروان اينجا نزول نكند كار تباه گردد و به هيچوجه بر كاروان ظفر نيابند ، مكرى كرد و حيلهاى برانگيخت و سر خود را بتراشيد و چنان نمودند كه قصد عمره دارند و متوجه زيارت بيت اللهاند . اهل قافله خاطر جمع كردند و دور تر رفته بار فرود آوردند و شتران به صحرا فرستادند و هر كدام به گوشهاى به خواب رفتند . بيت :
ذكر قضايائى كه در سال دويم از هجرت وقوع يافته و جنگ بدر
« 4 » راويان اخبار نبوى و ناقلان آثار مصطفوى چنين آوردهاند كه در اثناى سال دويم از هجرت ، اصحاب به سمع اشرف پيغمبر رسانيدند كه كاروان قريش از مكه بيرون آمده