« 1 » . فرمود : راست گفتى . ديگر آن سرور از على - عليه السلام - پرسيد كه بدبختترين امت من و بىسعادتترين امت من كه خواهد بود ؟ على - عليه السلام - گفت : نمىدانم يا رسول اللّه . فرمود : آن كه محاسن تو به خون سر تو رنگين كند . بعد از آن دست حقپرست خود بر فرق على - عليه السلام - ماليد و فرمود : انت منّى و انا منك . جبرئيل - عليه السلام - آمد و گفت : و انا منكما . و هم در اين سال خبر به آن سرور رسانيدند كه كاروان عمر و خزرجى « 2 » مىگذرد و مال بسيار دارند و با مسلمانان عداوت مىورزند و هر جا كه ما را مىيابند ، مىكشند و به اين دستور سخنان گفتند و به ادراك كاروان مبالغهها نمودند اما آن حضرت اصلا ملتفت به اين حكايت نشد به واسطهء آن كه بعضى مخالفين حاضر بودند . چون لحظهاى برآمد ، جناب رسول الله ، على بن ابى طالب را طلبيد و آهسته سخنى گفت .
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 134
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص١٣٤
فرستادند و شرايط خدمت و لوازم مروّت به جاى آوردند و استدعا نمودند كه آن حضرت به ايشان تعرض نرساند و ميان يكديگر طريقهء صلح و قاعدهء عهد مرعى دارند .
آن حضرت ملتمسات ايشان را به عزّ اجابت مقرون ساخت و عنان توجه به جانب مدينه معطوف داشت . چون به منزل رسيدند و فرود آمدند و هر كس به گوشهاى رفته به استراحت مشغول شدند ، رسول - صلّى اللّه عليه و آله - برخاست و به طلب على - عليه السلام - رفت ، او را دريافت به گوشهاى در خواب رفته و جامههاى او خاكآلود شده ، فرمود : قم يا ابا تراب ! على - عليه السلام - مىفرمايد كه هيچ نام مرا بهتر از اين و هيچ اسمى نيكوتر از اين نمىآمد . بيت :
علم زد لمعهء شادى ز جانش * لقب شد « بوتراب » از بهر آنش
بعد از آن از على پرسيد كه مىدانى كه بدبختترين آدميان كه بود ؟ گفت : بلى يا رسول اللّه ! آن كه ناقهء صالح را پىكرد . رسول - صلى اللّه عليه و آله - گفت از كجا دانستى ؟ گفت : از آيهء كريمهء :
إِذِ انْبَعَث أَشْقاها
هامش
( 1 ) - شمس ، 19 / 12 .
( 2 ) - ب و ج : عمرو خوارزمى .