تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
على آن گوهر درياى سرمد * به دولت شد روان سوى محمّد
مروى است كه چون على نزد پيغمبر آمد ، لحظهاى از حيا به الوان مختلف بر مىآمد و زبان حالش مترنّم به اين مقال گرديد ، بيت :
دمى كه درد دلى بايدم به جانان گفت * رود زبان من از كار و هيچ نتوان گفت
آن حضرت چون ديد كه على سر در پيش دارد و از كثرت شرم و حيا عرق از رخسارش مىبارد به فراست معلوم كرد كه حاجتى دارد و در خواستن حاجت خود از شرم تعلل مىنمايد . آن حضرت فرمود كه اى على ! اگر حاجتى دارى بخواه . گفت : يا رسول اللّه ! مرا اصحاب فرستادند كه فاطمه را به جهت خود خواستگارى كنم . پيغمبر فرمود كه اهلا و سهلا . على مرتضى چون اين بشنيد بازگرديد عذارش برافروخته و بر رخسارش عرق نشسته . مردم گفتند : اى على ! بعد از سؤال از پيغمبر چه شنيدى ؟ گفت : پيغمبر فرمود : اهلا و سهلا و ديگر هيچ نفرمود . اصحاب دانستند كه آن حضرت دختر خود را به على مىدهد . و روايتى آن است كه روزى جبرئيل نزد آن سرور آمد و گفت : خدا ترا سلام رساند و بعد از سلام مىفرمايد كه امشب زهره به خانهء هر كه نزول كند ، بيت :
به عقدش جلوه ده خير النسا را * نصيب خضر كن آب بقا را
چون شب درآمد خلايق به بام برآمدند و نظر به جانب آسمان افكندند . اما حضرت على سجادهء عبادت بر زمين افكنده و دل از غير حق پرداخته به عبادت جانان و اصل گرديده بود . زهره بعد از زمانى ، بيت :
شد از بالا پس از قطع مراحل * به برج حيدر كرّار نازل
امير المؤمنين را تهنيت گفت * كه خاتون قيامت شد ترا جفت
شدى در بارگاه عز سرمد * ز بخت سعد داماد محمّد
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 131 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى