تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
شير كرد و پيش ام معبد گذاشت و برفت . درنگى برآمد ، شوهر ام معبد از صحرا به خانه آمد و گوسفند را فربه و ظرفها را پرشير يافت ، به غايت متعجّب شد . ام معبد آنچه گذشته بود به شوهر خود تقرير نمود . آن مرد گفت : اگر غلط نكنم اين ، آن محمّد است كه از اهل مكه گريخته و مردم به طلب او سرگردانند در اين صحرا و باديه . بيت :
بود نقلى كه از دنبال بشتافت * رسيد و دولت اسلام دريافت

اما چون سراقه « 1 » از منادى قريش و رفتن آن حضرت به مدينه واقف شد به طمع مال و شتران بر مركب بادرفتار سوار شد و به اندك زمانى به آن سرور رسيد . ابى بكر آن سرور را از حال سراقه واقف گردانيد اما سراقه نزديك بود كه نيزه به آن سرور رساند . پيغمبر به جانب او نگاه كرد و روى به جانب إله آورد و گفت : اللّهم اكفنا بما شئت . فى الحال هر چهار دست و پاى اسب سراقه به زمين فرو رفت تا به زانو . سراقه چون آن معجز بديد عاجز گرديد و فرياد برآورد كه اى محمّد ! مرا با تو كارى نيست ، كرم نما و در خلاصى اسب من دعا فرما . پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود : اللّهم ان كان صادقا فاطلق فرسه . فى الحال از دعاى آن سرور اسب سراقه خلاص شد . بيت :

همان ساعت به امر قادر پاك * برآمد دست و پاى توسن از خاك
نبى را گفت خدمتكار گشتم * به هر كارى سگت را يار گشتم
بعد از آن سراقه گفت : اى محمد ! گوسفندان و شتران من در پيش است هر چه خواهى از مال من بگير . آن سرور فرمود : مرا به مال تو حاجت نيست اما مهم مرا مخفى دار و اگر كسى از عقب من آيد او را بازگردان . سراقه چون فرّ دولت و آثار عزّت و شوكت آن حضرت مشاهده كرد ، گفت : اى محمّد ! مىخواهم كه امروز چيزى مرا نشان دهى تا فردا چون بر ما مسلط گردى من در امان باشم . آن حضرت شانهاى به نشانه به وى داد و چون جناب رسول اللّه فتح مكه نمود سراقه به خدمت جناب پيغمبر ( ص ) آمد و به شرف اسلام مشرف شد و كلانترى آن قبيله را جناب پيغمبر به وى ارزانى
هامش
( 1 ) - مقصود سراقة بن مالك بن جعشم مدلجى است .
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 125 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى