تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
بر اعدا ريخت و مشت خاك و بگذشت * به چشم بختشان عالم سيه گشت

نقل است كه آن شب حق سبحانه و تعالى خطاب كرد به جبرئيل و ميكائيل كه از عمر يكى از شما مىخواهم چيزى كم كنم و در عمر ديگرى بيفزايم . جبرئيل گفت : الهى مرا عمر دراز مىبايد كه تردد مىنمايم پيش پيغمبران تو و احكام آسمانى مىرسانم به زمين نزديك رسولان تو . ميكائيل گفت : خداوندا ! روزى بندگان تو به دست من است و كليد ارزاق نزد من ، مرا عمر دراز مىبايد و از عمر من چيزى كم كردن ، رضاى من نمىشايد . خطاب از رب الارباب رسيد كه برويد و ملازم على باشيد و محافظت وى نمائيد كه جان خود را نثار حبيب من كرده . جبرئيل آمد بر بالاى سر و ميكائيل آمد زير قدم حيدر صفدر به حراست قيام نمودند و زبان به ثنا و ستايش وى گشودند . جبرئيل گفت : بخ بخ لك يا على ! حق سبحانه و تعالى مباهات بر تو كرد بر ملائكهء مقربين و آيهء با عنايت : و من النّاس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات اللّه و اللّه رؤف بالعباد « 1 » را خواند . و ميكائيل گفت ، بيت :

چنان ذاتى كه داده ايزد پاك * ترا ترجيح بر سكان افلاك
فشاندى جان به يار از دوستدارى * همين باشد كمال جان سپارى
ترا زيبد بساط عزّ سر مد * نشايد جز تو بر جاى محمّد
و چون آن سرور به فراغ و سلامت از آن كفار بگذشت شيطان رجيم ، آن مشركان لئيم را بيدار كرد و گفت : اى سيه‌بختان ! محمّد از ميان شما بيرون رفت و خاك بر سر شما ريخت . ايشان سراسيمه از جاى جستند و از چاك در خانه نگاه كردند ، شخصى را ديدند كه تكيه كرده ، گمان بردند كه محمّد است ، به خانه درآمدند و شمشيرها برهنه كرده خواستند كه دستبردى نمايند . على از صداى سلاح و آواز پاى ايشان برخاست . گفتند : محمّد كجا است ؟ على فرمود كه نمىدانم . بعد از گفتگوى بسيار و كشاكش
هامش
( 1 ) - بقرة 2 / 207 .
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 122 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى