اين را روا نمىدارم و چون به شرف اسلام مشرف شدم خوارى ترا تحمل نمىآرم ، اينجا لحظهاى توقف فرمائيد و لمحهاى عنان خود را كشيده داريد ، پس بريده ، بيت :
فرود آورد دستار از سر خويش * لوائى كرد آن را داشت در پيش
و ملازمان خود را فرمود چاكروار در يمين و يسار و از پيش و عقب سيد اخيار روند ، و حضرت رسالت پناهى بدين دستور متوجه مدينه شد . چون اهل مدينه از آمدن جناب پيغمبر واقف شدند ، منادى ندا كرد كه اى گروه عرب ! و اى صناديد با عزت و ادب ! اينك دولت ابدى و سعادت سرمدى كه انتظار مىكشيديد و چشم بر شاهراه آمدن آن شهسوار نهاده بوديد رسيد و كوكب مطلوب شما از افق مقصود طالع گرديد .
جمله سلاح بر خود راست كردند و از خرد و بزرگ و مردان و زنان حتّى دختران خانه به استقبال بيرون رفتند . بيت :
نزول موكب شه چون يقين گشت * تهى شد شهر و پر شد عرصهء دشت
خلايق بهر تعظيمش دويدند * طلب كردند مه خورشيد ديدند
ز كوى دوستان غوغا برآمد * كه ماه از جانب بطحا برآمد
و چون آن سرور به مدينه درآمد هر يك از اعيان اكابر را داعيه چنان بود كه آن سرور به خانه و منزل ايشان فرود آيد ، ملتمس هيچكس از ايشان مقرون به اجابت نشد ، عنان مركب خود بگردانيد و از جانب راست مدينه به محلهء قبا توجه نمود و در ميان قوم بنى عمرو عوف نزول اجلال فرمود و همان روز امر كرد كه مسجد بنا نهادند ، چنانچه حق سبحانه و تعالى از آن خبر مىدهد :
لَمَسْجِدٌ أُسِّس عَلَى التَّقْوى مِن أَوَّل يَوْم أَحَق أَن تَقُوم فِيه فِيه رِجال يُحِبُّون أَن يَتَطَهَّرُوا وَ اللَّه يُحِب الْمُطَّهِّرِين
. « 1 » بعد از چند روز كه آن سرور از مكه بيرون آمد ، على بن ابى طالب مهمات خود را به موجب فرمودهء جناب پيغمبر ( ص ) سرانجام داده از مكه بيرون آمد و به اندك زمانى خود را به مدينه رسانيد و به شرف خدمت رسول خدا مشرف گرديد و آن حضرت از آمدن على مرتضى به غايت
هامش
( 1 ) - توبة 9 / 108 .