تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
بىشمار دست از على بداشتند و از آنجا بيرون آمده با شمشيرهاى برهنه به قصد قتل پيغمبر همت برگماشتند . اما آن سرور از ميان مشركان بيرون آمده به خانهء عايشه رفت و ابى بكر را از خانه بيرون آورد ، و شترى چند داشت ، آن سرور يك شتر را از او بخريد و چيزى از طعام كه حاضر بود برداشت و به اتفاق ابى بكر از مكه بيرون رفت و مقرر بود كه صاحب شتران ، شتران را در فلان روز به در غار ثور آورد . آن حضرت به پاى برهنه و به شكم گرسنه به صد هزار محنت و مشقت از جور مشركان و جفاى لئيمان به همراهى ابى بكر رفتند . ابى بكر از دشمنان بترسيد و رعبى عظيم در دلش افتاد چنانچه دندانهاى او بر هم مىخورد . پيغمبر او را تسلّى كرد و دلدارى داد و فرمود :
لا تَحْزَن إِن اللَّه مَعَنا

. « 1 » حق سبحانه و تعالى به جهت محافظت پيغمبر خود درختى نزديك غار برويانيد و كبوترى را الهام شد كه بر آن درخت خانه پردهدارى حضرت رسالت كند ، و باد را امر كرد تا قدرى خاك برداشته بر آنجا پاشد . اما مشركان با شمشيرهاى بران اثر پاى آن سرور گرفته به خانهء ابى بكر آمدند و از اسماء خبر پيغمبر و ابى بكر پرسيدند . گفت : من از ايشان خبر ندارم ، بعد از قيل و قال بازگشتند و اثر پاى آن حضرت را يافتند و بر اثر پاى ايشان آمدند تا به حوالى غار و دو روز آنجا گشتند و پى گم كردند . شيطان به طريق هاتف از دور گرد غار برآمد و گفت : مطلوب شما از اينجا تجاوز نكرده . جماعت كفار به در غار آمدند . ابى بكر ايشان را بديد و به غايت بترسيد ، نزديك بود كه فرياد برآورد . آن سرور فرمود : فاظنك يأنين الله ثالثهما « 2 » و همچنين اضطراب مىكرد و تسكين نمىيافت . آن حضرت گفت : اى ابى بكر ! در عقب خود نگاه كن ! چون نگاه كرد دريائى ديد در آنجا كشتىاى گذاشتهاند ، فرمود كه هرگاه اين جماعت گمراه در اين غار درآيند ما نيز به كشتى در آئيم . ابى بكر بديد و تسلّى گرديد و گفت : نفسى فداك يا رسول اللّه ! چون جماعت كفار به در غار رسيدند كبوتر از آنجا پرواز كرد ، بيضهء او را بديدند و خانهء عنكبوت مشاهده نمودند كه در غار

هامش
( 1 ) - توبة 9 / 40 .
( 2 ) - كذا .