خوشحال شد و زبان حالش مترنّم به اين مقال بود ، بيت :
رخ نمودى و دلم را فرحى روى نمود * آمدى و ز قدمت جان به تنم بازآمد
و هر دو پاى على بن ابى طالب از كوفت راه ، پرآبله شده بود ، آن سرور دست حقپرست خود را بر پاى على مرتضى ماليد در حال صحت يافت و از محنت و مشقت سفر خلاص گرديد ، و آن سرور ، على را به شرايط و داد و لوازم اتحاد مخصوص ساخت و به انواع مكارم اخلاق بنواخت . و اوّل نصيحتى كه جناب رسالت پناهى به مردم مدينه فرمود اين بود كه يا ايّها النّاس افشوا السّلام و اطعموا الطّعام و صلوا الارحام و صلّوا باللّيل و النّاس نيام تدخلوا الجنّة بسلام .
عبد اللّه بن سلام از نصيحت و موعظهء حسنهء آن حضرت ميل به اسلام كرد و به طريق امتحان پيش جناب پيغمبر آمد و گفت : اى محمّد ! سه سؤال دارم و جواب آن كسى نمىداند الّا پيغمبر : اوّل - آن كه بگويى كه علامات قيامت چيست ؟ ديگر - آن كه بگويى كه طعام اهل بهشت كدام است ؟ سيّم - آن كه فرزند گاهى بمثابه پدر و گاهى مثابه مادر است ، سبب چيست ؟ آن حضرت فرمود : علامت قيامت ، آتش دودآميز است كه خلايق را براند از مشرق به سوى مغرب ، و طعام اهل بهشت جگر ماهىاى است كه زمين بر پشت او است ، و قصهء فرزند ، چون آب منى مرد بر آب منى زن بيشى گيرد آن فرزند به پدر ماند و بر عكس آن به مادر . عبد اللّه گفت : آنچه فرمودى موافق تورات و انجيل است ، فى الحال ايمان آورد و به سبب او بسيارى از يهودان ايمان آوردند .
و هم در اين سال به فرمودهء ملك متعال ، حضرت رسول ( ص ) ميان اصحاب عقد مؤاخات بست ؛ چنانچه برادرى داد ابى بكر و عمر را و همچنين طلحه را با زبير و ميان عبد الرحمن با عثمان بدين دستور آن سرور هر دو كس را به يكديگر برادرى داد . بعد از آن به جانب على بن ابى طالب التفات كرد و فرمود كه : اى على ! ترا فراموش نكردهام و به جهت خود نگاه داشتهام به امر خدا : انت اخى فى الدّنيا و الآخرة . بيت :