تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
داشت . اما سراقه چون بازگرديد زياده از پنجاه كس را كه به طلب آن سرور مىرفتند بازگردانيد . ابو جهل لعين چون از قصهء سراقه واقف شد نامهاى به او نوشت مشتمل بر مذلّت بسيار و مذمّت بىشمار . سراقه جواب نامه نوشت كه اى ابو جهل ! اگر مىديدى كه قوايم اسبان من تا به شكم چگونه به زمين فرو رفت و از دعاى محمّد [ خلاصى يافت ] با وجود همهء جهل كه تراست اعتراف به رسالت او مىكردى و انصاف پيش آورده ايمان مىآوردى . و آن سرور به سرعت هر چه تمامتر شتر در باديه مىراند . روايت چنان است كه بريدهء اسلمى از رفتن آن حضرت به مدينه و منادى قريش واقف گرديد . فى الحال با مردم خود با سلاح تمام در آن بيابان خونآشام با شمشيرهاى دو دم و نيزهء چون مار ارقم به طلب جناب پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - درآمدند . آن سرور چون به دو فرسنگى مدينه رسيد ناگاه از گوشهء راه ، بريده با هفتاد سوار نيزه دار پديد آمد و دو سوار ديدند كه به جانب مدينه مىروند . ايشان براندند و سر راه بر جناب پيغمبر ( ص ) گرفتند . آن حضرت از روى تهور و جلادت بانگ بر ايشان زد و از مهتر ايشان پرسيد كه : من انت ؟ تو كيستى ؟ گفت : بريده ! آن سرور روى به ابى بكر آورده تبسم نيكو كرد و گفت : برد امرنا ! نيكو شد كار ما . ديگر پرسيد كه از كدام قبيلهاى ؟ گفت : از قبيلهء بنى اسلم . رسول فرمود : سلمنا ! سلامت يافتيم . بريده چون دلاورى و جلادت آن حضرت ديد و ملاحت و حلاوت گفتار جناب پيغمبر ملاحظه نمود در دل گذرانيد اگر اين محمّد است كه من به طلب وى بيرون آمدم به وى ايمان مىآرم . بريده پرسيد : تو كيستى ؟ فرمود : من محمّد بن عبد اللّه و رسول حقم بر كافهء خلايق . اى بريده ! ترا به وحدانيت خدا و به رسالت خود دعوت مىكنم و اگر قبول اسلام كنى عزّت دنيا و سعادت آخرت ترا باشد و اگر قبول اسلام نكنى به خسران دنيا و زندان عقبى گرفتار باشى . بريده از روى اخلاص ايمان آورد به وحدانيت خدا و به رسالت آن سرور با تمامى مردم خود ، بعد از آن از مركب خود را بينداخت و پاى و ركاب آن سرور را بوسه داد و گفت : يا رسول اللّه ! اگر به اين نوع به مدينه درآئى آن مردم را بر تو منت باشد و
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 126 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى