خواهد بود . بعد از آن ، آن حضرت فرمود كه دوازده كس مىخواهم از شما تا بر شما امير گردانم . ايشان گفتند : يا رسول اللّه ! ما صد كس اينجا حاضريم ، هر كس را كه تو مىخواهى اختيار كن و بر ما امير گردان . جبرئيل - عليه السلام - پيش آمد و دوازده كس را كه از اشراف بودند به آن حضرت نمود ، رسول - صلّى اللّه عليه و آله - ايشان را برگزيد و بر سر هر جماعتى امير گردانيد . اهل مدينه از حسن فراست آن سرور و برگزيدن جماعت نيكوتر حيران شدند و آن صورت سبب ازدياد محبت و مزيد اعتقاد به آن حضرت شد .
نقل است كه چون كفار از بيعت انصار واقف شدند به يكبارگى به ايذاء و آزار مسلمانان مشغول شدند ، آن سرور فرمود كه هر كه خواهد به جانب مدينه رود رخصت است . چون مردم را معلوم شد آن سرور اصحاب را به هجرت رخصت داده مسلمانان به واسطهء ايذاء مشركان يك يك و دو دو و فوج فوج به سوى مدينه روان شدند چنانچه كسى نداند . چنان كه عمر بن الخطاب و عمار ياسر و سعد وقاص و بلال حبشى و ابن ام مكتوم با بيست تن ديگر به مدينه هجرت نمودند . كفار به يقين دانستند كه آن حضرت به مدينه خواهد رفت . بعد از چند روز عم خود حمزه را رخصت هجرت به مدينه داد .
حمزه گفت : يا رسول الله ! به مدينه مىروم اما خاطرم به واسطهء تو متردد است . آن حضرت فرمود كه مرا به خداى سپاريد و على را پيش من گذاريد و تا من اينجا هستم شما به فراغت هجرت نمائيد . بيت :
مدينه شد بلاد اهل اسلام * نمىكردند تا آن خطه آرام
پس شب ديگر حمزه و عثمان و جمعى از مسلمانان چون شب درآمد و گذرها از دشمن خالى گرديد هر يكى از ايشان دست اهل بيت خود گرفته به جانب مدينه روان شدند و چون شب به صباح رسيد و ابى بكر از رفتن ياران واقف گرديد ، نزد پيغمبر آمد و گفت : يا رسول الله ! ياران موافق و دوستان صادق سيّما حمزه به مدينه رفتهاند و ما را به دلگرمى حمزه اوقات مىگذشت ، يا رسول الله ! بسيار ترسان و بىحد هراسانم مبادا