سبب نجات و رهائى مسئلت مىفرمود ، و چون خواست خداوند تعالى و تقدّس چنان بود كه اعزاز دين محمّد كند و بنياد كفر و عدوان بر اندازد در آخر سال سيزدهم از بعثت از اهل مدينه پانصد نفر از اوس و خزرج از مسلمان و كافر كه به قصد زيارت كعبه آمده بودند با آن سرور ملاقات نمودند و از اوضاع و اطوار يكديگر مطلع گرديدند . بيت :
نبى بعد از تكلم خواند قرآن * يكايك را ز جان برخاست افغان
اكثر آن جماعت به آن حضرت به غايت راغب گرديدند و اظهار متابعت و فرمانبردارى به جاى آوردند و داعيه نمودند كه آن حضرت را اگر ميل هجرت شود به مدينه برند و آنچه ارادهء آن سرور باشد بر آن وجه به تقديم رسانند . حضرت رسول [ ص ] مردم مدينه را نسبت به خود صافىدم و ثابت قدم ديد و وعده فرمود كه در شب دويم ايام التشريق در شعب عقبه برود و ايشان آنجا حاضر شوند و مهم بيعت و هجرت به اتمام رسانند .
القصه شب موعود به رفاقت عم خود عباس به موعد رفت و با اهل مدينه ملاقات نمود . عباس سخن آغاز كرد و گفت : محمّد در ميان ما عزيز و مكرم است و حالا در ديار ما با وجود بسيارى اعدا [ او را ] محترم از دشمنان نگاه مىداريم و از مال و جان هر چه اراده نمايد نثار مىسازيم اما او مىخواهد كه از ما بگسلد و در ميان شما آيد و مواصله نمايد و از هر طرف انقطاع مىجويد تا به شما پيوندد ، اگر اعتماد داريد بر خود و هر آنچه مىگوئيد وفا خواهيد كردن ، بگوئيد و قبول نمائيد . انصار گفتند : ما هر چه گوئيم بر آن موجب عمل نموده تغيير نمىدهيم و به موجب قرار ، قدم از قدم فراتر نمىنهيم .
عباس گفت : اى قوم ! محمّد داعيه دارد كه خلق را دعوت نمايد و سلاطين عالم را طوعا او كرها تابع دين خود گرداند ، اگر راست مىگوئيد و در مقام فرمانبردارى هستيد خاطر اين سرور چنين مىخواهد كه اوّل اسلام آوريد و به وحدانيت خدا و به رسالت محمّد مصطفى - صلّى اللّه عليه و آله - اعتراف نمائيد . انصار به يك بار ايمان آوردند و بعد از آوردن ايمان به خدا سوگند ياد كردند كه ما ايمان به خدا و به رسالت اين سرور