تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
پاكيزه سير در مدينه آورده بوديم ؛ اى عباس ! يقين بدان كه ايمان ما صادق و زبان و دل ما با يكديگر موافق است ، ما بيعت مىكنيم به اين سرور كه هر چه فرمايد بدان موجب به تقديم رسانيم و جان خود را نثار خاك قدم او كنيم و مال و منال و اهل و عيال در سر كار او دربازيم . سعد معاذ و سعد عباده برخاستند و شرايط خدمت به جاى آوردند و زبان اعتذار به قانون عرب بياراستند و گفتند : ما بيعت به اين حضرت كرديم تا در ميان ما باشد و ما با اعداء دين و دشمنان سيد المرسلين مقاتله كنيم . پس روى به آن حضرت كردند و گفتند : اى سيّد دين‌پرور ! و اى برگزيده‌ترين خيل بشر ! سرهاى ما فداى قدم تست و مال و عيال و متاع ما فداى مقدم تو . حضرت رسول چون ديد كه انصار از راه صدق و صفا دم مىزنند و از روى مهر و وفا قدم بر مىدارند ، ايشان را دعاى خير كرد و به جهت نصرت و معاونت خود بيعت از ايشان طلبيد . جمله بيعت كردند به موجب ارادهء آن حضرت و در ميان بيعت براء بن عازب پيش آمد و ، بيت :
نبى را دست بگرفت و چنين گفت * كه اى ناديده طاق اخضرت جفت
به ذات قهرمان ملك ايجاد * كه بر خلقان ترا پيغمبرى داد
كه بر هر چيز كان از تو شنيدم * به جان تا زندهام بيعت نمودم
بعد از آن يك يك بيعت كردند در فرمانبردارى پيغمبر و محافظت آن سرور . بعد از رسيدن بيعت به انجام ، يكى برخاست و گفت : اى عباس ! ما با آن حضرت بيعت كرديم و دل بر محاربهء عرب و عجم و مقاتلهء ترك و ديلم نهاديم و چون نصرت و غلبه وى را شود برخيزد و باز به مكه رود و ما را تنها بگذارد و نعمت وصال برود و محنت فراق روى آورد ؟ بيت :
دامن دولت جاويد و گريبان اميد * حيف باشد كه بگيرند و دگر بگذارند
اين بگفت و چون ابر بهارى گريان گرديد . انصار باز به گريه درآمدند و آغاز بىقرارى كردند . آن حضرت نيز موافقت كرده به خدا ناليد و قطرهاى چند از ديده بباريد و در آخر لب شيرين كرده تبسّمى نمود و فرمود : انتم منّى و انا منكم . حيات و ممات من با شما