كرديم . آن حضرت به خاطر جمع طواف خانهء كعبه نموده متوجه خانهء خود شد . در راه به جماعت بنى خزرج « 1 » كه از مدينه آمده بودند و طواف بيت اللّه نموده در گوشهاى نشسته بودند ملاقات اتفاق افتاد . با ايشان لحظهاى صحبت داشت و اثر صحبت آن حضرت ايشان را به غايت دريافت و فرمود كه اى قوم ! شما را به وحدانيت خدا و به رسالت خود مىخوانم . اهل مدينه شمايل آن سرور [ را ] در تورات و انجيل خوانده بودند و در آن حضرت مشاهده نموده موافق يافتند و كلمهء شهادت گفتند و به شرف اسلام مشرف شدند و چون به مدينه رفتند ذكر خير آن سرور مىكردند و اهل مدينه از وضيع و شريف و قوى و ضعيف رغبت به اسلام نمودند و مشتاق ملازمت پيغمبر گشتند . و در اين سال آن حضرت سوده بنت ز معه را بخواست و در آخر اين سال عايشه دختر ابى بكر را به نكاح خود درآورد .
هجرت نمودن سيّد ابرار از مكهء معظمه به مدينهء مشرفه به سبب آزار كشيدن از كفار قريش
« 2 » روايت چنان است كه بعد از چند روز كه مطعم همراهى و مدد كارى پيغمبر نموده بود كفار قريش باز بر سر آن حضرت رفتند و از روى اتفاق به زبان آوردند كه به همه حال محمد را مىكشيم يا او را از مذمت بتان بازمىداريم . چون مقصود كفار به سمع سيّد ابرار رسيد آن حضرت ايشان را گفت : اى قوم ! تبليغ احكام الهى مىكنم و آنچه به من فرستاده شده است از اوامر و نواهى جمله را به شما مىرسانم ، ايمان به وحدانيت خدا بياريد و به نصرت و معاونت من قيام نمائيد . كفار قريش ابا كردند و قبول مقال آن حضرت ننمودند . پس رسول - صلّى اللّه عليه و آله - از همراهى قريش و مددكارى اهل مكه نااميد شد و انديشهء خلاصى و تدبير رهائى خود مىنمود و از مسبب الاسباب