فرياد كنان به اين طريق متوجه مكه گرديد و در راه به حضرت إله بناليد و از ضعف حال و كثرت ملال روى نياز به قيوم كارساز آورده گفت : الهى اگر غضب تو بر من است از اين انديشه ندارم بلكه هر چند مىرسد آن را عطاى تو مىشمارم ، عزيز من ! محنت به اندازهء محبت است و بلا فراخور و لا و مودّتش مقرّر است . بيت :
هر كه را ذوق محبت بيشتر * سينهاش از زخم محنت ريشتر
فرمود : بار خدايا ! از ضعف قوت خود با تو شكايت دارم و از آزار و ايذاى مشركان به حضرت تو حكايت مىكنم . اين قوم ، خوارى و مذلّت من روا داشتهاند و دقيقهاى از جور و جفاى من فرو نگذاشتهاند و هزار محنت و بلا و شدت و عنا به من رسانيدهاند و آيات معجزات مرا سحر و كهانت انگاشتهاند ، پناه به درگاه تو مىبرم كه اكرم الاكرمينى و جور و جفاى اين ظالمان به حضرت تو معروض مىدارم كه غياث المستغيثينى . بيت :
ظالمان را به كردگار گذار * تا جزاشان دهد به زارى زار
آن حضرت مىفرمايد كه هوا گرم بود و در آن گرمى روز مىرفتم . اتفاقا باغى ديدم و در آن باغ درآمدم و در سايهء درختى قرار گرفتم . بيت :
نه تاكى شد آن نخل آرميده ( ؟ ) * چو انگورش پرآب از غصه ديده
اتفاقا آن باغ از عتبه و شيبه بود و آن هر دو را در دشمنى پيغمبر هيچ تقصيرى نبود ، در اين ايام به جهت دفع محصول باغ از مكه بيرون آمده اوقات آنجا مىگذرانيدند و در اين محل هر دو آنجا حاضر بودند . چون آن حضرت را از دور ديدند و از آمدن آن معدن نور واقف گرديدند و بر آزار و ايذاى او مطلع گرديدند ، عرق خويشى به حركت آمد ، طريق قيل و قال گذاشته قدرى انگور در طبقى نهادند و به دست غلام خود عداس نام داده به خدمت آن حضرت فرستادند . آن حضرت دست دراز كرده بعد از گفتن بسم اللّه الرّحمن الرّحيم انگور خوردن آغاز كرد . عداس از نام بسم اللّه الرحمن الرحيم در شگفت آمد و گفت : كلامى از اين بهتر نشنيدم و از تو آدمى نيكوتر نديدم . از تورات