تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
اسلام مىآوردند تا آن كه روزى يكى از پيغمبر پرسيد كه پدر ابو جهل و جماعت بت‌پرستان و فلان و فلان در كجايند ؟ آن حضرت فرمود : در دوزخ . قريش و باقى كافران در خشم شدند و ابو لهب بىادب در مجمع قريش برخاست و گفت : محمد را از حمايت خود بيرون كردم . بيت :
گيرم كه مارچوبه كند تن به شكل مار * كو ز هر بهر دشمن و كو مهره بهر دوست
كفار بر سر آزار رفتند و از هر طرف جفا به حضرت پيغمبر رسانيدند . آن حضرت به سبب آزار يافتن از قريش و شنيدن سخنان بىادبانه از كم و بيش به مكه نتوانست توقف فرمود و به همراهى زيد بن حارثه از مكه بيرون آمد و روى به صحرا نهاد و به قبيلهء بنى بكر رفت . آن جماعت به شرف ملازمت آن سرور مشرف نشدند و او را نيز در آنجا منزل ندادند بلكه به صد خوارى از آنجا راندند . آن حضرت از آنجا رانده به سوى طائف برفت . آن طايفه به محافظت او قيام ننمودند . يك ماه آنجا بسر برد و خلق را دعوت كرد . هيچ‌كس از ايشان به اسلام رغبت نكردند و در مقام معاونت و نصرت پيغمبر نشدند . پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - پريشان و با ديدهء گريان بر روى ريگ تفتان پياده و پاى آبله كرده مىآمد تا به قبيلهء بنى ثقيف رسيد . سه كس از اشراف آنجا حاضر بودند با ايشان ملاقات نمود و آن جماعت را به اسلام دعوت فرمود . هيچ‌كدام از ايشان قبول اسلام نكردند و هر يك على حده زبان تعرض دراز كرده سخنان بىادبانه گفتند و در آخر سفها را فرمودند كه سنگى چند بر آن حضرت انداختند و هر دو ساق رسول خدا را مجروح ساختند و سفيه و مجنون و كذاب و ساحر خواندند و از ميان قبيلهء خود بيرون كردند و در بيابان چنان مهلك به صد غم و غصه و الم و به هزار محنت و غم دوانيدند . بيت :
غوغا نگر كه دور ستمكار مىكند * بيداد بين كه عالم غدّار مىكند
رسول از آنجا بيرون آمد و روى در بيابان نهاد ، گرسنه و تشنه ، نالان و گريان و فغان و