تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
مهربان ! خداى ترا جزاى خير دهاد ! در حالت صغر سن كفايت مهم من كردى و در حين كبر سن محافظت من نمودى و حالا كه به لقاء حق متوجه شدهاى سفارش من مىكنى و غم من در چنين محل مىخورى . انّك اعظم النّاس علىّ حقّا و احسنهم عندي يدا : يعنى : دست حمايت تو بر من اعظم است و بيش از جد بزرگوار و پدر و باقى خويشان بر من حق دارى . ديگر آن حضرت كلمهء شهادتين تلقين مىكرد و ابو طالب مىگفت . در اين محل ابو لهب و ابو جهل و باقى كفار قريش حاضر بودند ، فرياد برآوردند و آه و فغان به آسمان رسانيدند كه اى ابو طالب ! از اين سراچهء دنيا مىروى و ما را و محمد را به يكديگر مىگذارى ، توقع از تو داريم و در چنين محل استدعا مىنمائيم كه از روى راستى و انصاف سخن گوئى و عداوت و خشونت كه ميان ما و محمد است بر طرف سازى . ابو طالب گفت : اى قوم ! طريق انصاف و شيوهء راستى آن است كه متابعت محمد كنيد و هر چه گويد و فرمايد از آن تجاوز منمائيد . بعد از آن چند بيت انشاء كرد كه يك بيت از آن اين است ، بيت :
لقد علمت بان دين محمّد * من خير اديان البرّية دينا
اين بگفت و از سراچهء دنيا به منزل دار القرار عقبى رحلت كرد . بعد از آن على مرتضى او را غسل داد و آن حضرت بر سر او ايستاده بود شرايط تجهيز و تكفين به جاى آورد و به همراهى جنازه رفت و از فراق عم خود بسيار گريست و او را دفن كردند . و چون رسول به خانه آمد سه روز از فراق عم خود از خانه بيرون نيامد و به مردم آميزش و الفت نكرد . و هم در اين سال بعد از سه ماه يا كمتر از فوت ابو طالب ، خديجه وفات يافت . رسول به غايت متألّم شد و درد بر درد او افزود . زيرا كه خديجه - رضى اللّه عنه - آن حضرت را وزير صادق و مخلص به غايت موافق بود و آرام دل پيغمبر و تسلى خاطر مبارك آن سرور بود . و چون آن حضرت خديجه را ديد كه در سكرات موت افتاده بر بالين او آمد و به لطف و التفات تمام دستش را گرفت و بسيار بگريست و دعاى خير