كرد . خديجه گفت : يا رسول اللّه ! من از مرگ باكى ندارم ليكن از مفارقت خدمت تو حسرت دارم . بيت :
ز مرگ باك ندارم ولى از آن ترسم * كه من بميرم و تو يار ديگران باشى
پيغمبر گفت : اى خديجه خاتون ! تو به يقين بدان كه بهشت مشتاق تو است و تو بهترين زنان عالمى . از اين نوع نوازش بكرد و تلقين بگفت و مرغ روحش از قفس عالم خاك به فضاى دلگشاى عالم افلاك متوجه گرديد و از تنگناى زمين به جانب اعلى عليين پرواز نمود . آن حضرت او را به دست مبارك خود در قبر نهاد و در مفارقتش جزع بسيار نمود و رداى مبارك خود را كه پيوسته بر دست و روى خود مىماليد و به هنگام نزول وحى بر فرق خود مىكشيد بر او كفن كرد . مرتبهء خديجه و التفات و توجه پيغمبر به جانب او بيش از آن است كه به قلم ، تقرير و تحرير توان كرد .
نقل است كه چون ابو طالب و خديجهء كبرى به عالم عقبى رحلت نمودند كفار مكه و صناديد قريش و زن ابو سفيان و جماعتى ديگر از زنان و گروه مشركان بيشتر از پيشتر اظهار عداوت كردند و همچون سفيهان بىحرمتى به ظهور رسانيدند . بيت :
در قصر تعدى باز كردند * جفاى نو به نو آغاز كردند
تا آنكه يكى در راه از بىادبان گمراه مشتى خاك بر فرق خواجهء لولاك ريخت و از سينهء آن سرور دود محنت و آتش دردآلود مصيبت بر انگيخت . پيغمبر به خدا بناليد و به گريه درآمده اشك بر رخساره دوانيد و گفت : تا عمم ابو طالب زنده بود كسى با من اين جفا نتوانست كرد . ابو لهب با وجود دشمنى بر او ترحم كرده پيش آن سرور آمده دلدارى فرمود و گفت : به كار خود مشغول باش كه من ترا ايمن دارم از جماعت سفها .
كفار گفتند : ابو لهب همچون ابو طالب ميل به اسلام دارد كه محمد را حمايت مىنمايد .
ابو لهب گفت : اى قوم ! به لات و عزى سوگند كه ميل به اسلام ندارم و ليكن به وصيت ابو طالب ، صلهء رحم به جاى مىآرم . آن گروه مكروه تسكين گرفتند و از آزار كردن آن حضرت بازآمدند . آنگاه پيغمبر به خاطر جمع ، خلق را دعوت مىكرد و گروه گروه