روز موعود مردم قريش دو گروه شدند : گروهى به طرف كوه به جهت آفتاب نگاه مىكردند و گروهى ديگر نظر برآمدن كاروان برگماشتند . به يك بار گروهى فرياد بر آوردند كه اينك آفتاب ! و گروهى ديگر نعره زدند كه اينك كاروان ! پس قريش و باقى كفار فجار از مردم تجار از حال گم شدن شتر و قدح شير و رم كردن شتران از براق استفسار كردند . همه گفتند كه بيان واقع است . با وجود اين حاصل مجلس خود را به سخريه آراستند و در آخر به عناد و انكار برخاستند و گفتند : ان هذا الّا سحر مبين « 1 » . پس ابو جهل و باقى معاندان نااهل به اتفاق ابو سفيان پيش ابو طالب آمدند و آنچه از آن سرور شنيده بودند تقرير نمودند . ابو طالب فرمود كه چون نشان بيت المقدس راست باشد و حكايت تجار موافق باشد تكذيب را مجال نيست . از پيش ابو طالب نااميد شده پيش ابى بكر آمدند . ابى بكر گفت : از محمد دروغ نمىآيد و شما را اين انكار سود ندارد .
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 109
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص١٠٩
مىآورد ، قبول نكرديم و مسلّم نداشتيم حالا قصهاى عجيبتر و حكايتى غريبتر مىگويد ؛ چون تواند بود كه شخصى به يك شب به آسمان برود و بيت المقدس را زيارت كند ؟ قريش چون مىدانستند كه آن سرور مسجد الاقصى را نديده و به بيت - المقدس نرسيده پرسيدند از آن حضرت كه بيان كن صفت بيت المقدس را . آن حضرت شروع نمود به تفصيل و به معاونت جبرئيل چنانچه بود بيان فرمود نه زياده و نه كم . از قافلهء شام پرسيدند كه در كجا ديدى ؟ فرمود كه در فلان موضع نزول كرده بودند و شترى گم كرده بودند ، مىجستند و يافتند و من تشنه بودم ، قدحى شير از ايشان گرفتم و آشاميدم و شتران از رفتن براق ، رم كردند ، و يكى از شتر افتاد در فلان موضع . پس از قافلهء خاصهء قريش پرسيدند . فرمود كه در تنعيم گذاشتم فردا نماز ديگر تا پس فردا اوّل طلوع آفتاب مىرسند . قريش از اين اخبار تعجب مىنمودند و منتظر قدوم كاروان مىبودند . بيت :
چو اينها منكران از وى شنيدند * سر انگشت حيرانى گزيدند
هامش
( 1 ) - هود 11 / 7 .