ميان عاشق و معشوق حالى است * كه آگاهى بر آن امر محالى است
بعد از دريافتن آن سرور ، شرف مكالمهء الهى و مخصوص گرديدن به استكشاف اسرار نامتناهى و سر خوش گرديدن از جام الست و آوردن منشور سعادت كونين به دست به عالم كون و فساد از براى اتمام امر رشاد مأذون به مراجعت گشت . چون به سدرة المنتهى رسيد ، بيت :
به پيشش جبرئيل آمد ثنا گفت * به رسم شهريارانش دعا گفت
فرمود : اى سيد ! به جايى رسيدى كه هيچكس نرسيد و كلامى شنيدى كه هيچ احدى نشنيد . بعد از آن جبرئيل آن سرور را بر طبقات آسمان مطلع گردانيد و بهشت و دوزخ را به آن سرور نمود و از آنجا آن حضرت به همراهى جبرئيل به خانهء ام هانى رسيد . بيت :
به يك طرفة العين از اين كهنه دير * به منزل رسيد آن مه تند سير
على الصباح كه خورشيد رخشان از افق آسمان برآمد ، ام هانى به دستور معهود به سلام پيغمبر - صلوات اللّه عليه و آله - آمد . رسول فرمود كه من دوش از تنگناى زمين به اعلى طبقات عليين و از تنگناى زندان خاك به فضاى دلگشاى افلاك برآمدم و احوال و اوضاع معراج را از غرايب و عجايب كه به نظر درآمده بود به تمام تقرير فرمود . ام هانى گفت : صدقت ، و ليكن اين سخن را با قريش نگويى ؛ مبادا كه ترا تكذيب كنند و آينهء ضمير مهر تنوير ترا به غبار تكذيب تيره گردانند . رسول [ ص ] فرمود كه اگر نيز تكذيب كنند از تبليغ فرمان الهى چارهاى نيست . اما آن سرور بعد از نماز بامداد ملول نشست به واسطهء آن كه مىدانست كه قريش تكذيب او خواهند كرد و آن سرور را از تبليغ احكام معراج چارهاى نبود . ابو جهل لعين آنجا رسيد و از آن سرور پرسيد كه اى محمّد ! ترا دوش از واردات سماوى چه روى داد و از فتوحات غيبى چه مشاهده افتاد ؟
آن سرور قصهء معراج را تقرير كرد . ابو جهل تكذيب كرد و قريش انكار كردند و گفتند : تا اكنون محمد مىگفت كه جبرئيل از آسمان مىآيد و از براى من از نزد خداوند خبر