تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
النّبىّ الصّالح و به همين دستور در آسمان سيّوم يوسف و در آسمان چهارم ادريس و در آسمان پنجم هارون و در آسمان ششم موسى و در آسمان هفتم ابراهيم را زيارت كردم و از ايشان گذشته به سدرة المنتهى رسيدم . و در سدرة المنتهى درختى است كه اگر به دنيا در آورند سر او از آسمان بگذرد و اطراف او از مشرق و مغرب تجاوز كند . و چون از سدرة المنتهى گذشتم جبرئيل مرا در پيش داشت و خود از عقب مىآمد تا به جايى رسيديم زربفت . جبرئيل آن نقاب را متحرك ساخت ، آواز آمد كه كيستى ؟ گفت : جبرئيل ، و با من است محمّد . از جانب حجاب آواز آمد كه : اللّه اكبر ! اللّه اكبر ! و از جانب ديگر آواز آمد : صدق عبدى انا اكبر انا اكبر . بيت :
منم اكبر ز من اكبر نباشد * ز من زيبد بزرگى و ز من آيد

مروى است كه رسول [ ص ] فرمود كه از راه حجاب دستى بيرون آمد و مرا برداشت و جبرئيل را بگذاشت و آوازى شنيدم كه گفت : نعم الاب ابوك ابراهيم و نعم الاخ اخوك عليّ بن ابى طالب . من اين مژده شنيدم و شاد گرديدم ليكن از مفارقت جبرئيل انديشيدم « 1 » و گفتم : اى رفيق همدم و اى مشفق محرم ! چرا همراهى نمىنمايى و در چنين منازل خطرناك مرا تنها مىگذارى ؟ جبرئيل گفت : و ما منّا الّا له مقام معلوم . بيت :

نيارم قدم زد از اين پيشتر * ترا با خدا مىسپارم دگر
جبرئيل امين از آنجا بازگرديد و آن حضرت روان شد و حجابها از نور و ظلمت قطع مىكرد تا به پاى عرش عظيم آمد ، خداوند كريم و تجليات انوار الهى مىديد . بيت :
رسيد از خداوند عزت خطاب * كه بهر چه دير آمدى در شتاب
« 2 »
در خلوت ذو الجلالى گشاد * قدم بر بساط تقرب نهاد
خطاب از رب الارباب رسيد كه : يا محمّد ! ادن منّى ؛ آن حضرت بيرون از حدود
هامش
( 1 ) - « و آوازى شنيدم . . . انديشيدم » را ب و ج ندارد .
( 2 ) - ب و ج : از شتاب .