تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
آن حضرت مىفرمايد كه در خانهء ام هانى به استراحت مشغول بودم و راز دل خود به علام الغيوب بازمىنمودم . بيت :
شبى چون زلف خوبان دل افروز * نهفته زير دامن چهرهء روز
ديدم كه سقف خانه شكفته شد و شخصى ظاهر گرديد . بيت :
قاصدى از كشور تورانيان * پاك از آلايش ظلمانيان
آمد و آورد براقى چو برق * پيكرى از نور قدم تا به فرق
گفت : اى رحمت عالميان و اى پيغمبر آخر الزمان ! اى صاحب معراج و اى متوج به تاج درة التاج ! اى محرم سرّ لى مع اللّه ! و اى مخصوص به اسم شريف محمّد رسول اللّه ! بيت :
خدا نزديك خود مىخواندت خيز * به سكان سماوات اندر آميز
بر اين خاك وطن دامن بر افشان * چراغى كو ز هستى هست بنشان
محمد گفت بسم الله و برخاست * تن از پيرايهء تجريد آراست
چون از خانه بيرون آمد دابهاى ديد از استر خردتر و از درازگوش گوش بزرگتر ، رويش چون روى آدمى و گوش او چون گوش پيل پهن ، به غايت زيبا و خوش‌نما ، چنان تيزرفتار كه تا آنجا كه چشم كار كردى به يك قدمى آنجا رسيدى . پس جبرئيل امين ، بيت :
نبى را گفت كاى سلطان لولاك * بنه پا در ركاب از عرصهء خاك
آن حضرت فرمود كه به موجب فرموده سوار گرديدم و با ملائكهء بسيار از يمين و يسار به مسجد الاقصى رسيدم . ارواح جميع انبياء به استقبال من آمدند و تحيّت و سلام به جاى آوردند و من بر ايشان امامت كردم و سوار گرديدم و به همراهى جبرئيل امين به آسمان دنيا رسيديم . آدم آنجا حاضر بود ، پيش رفتم و سلام كردم . جواب سلام داد و گفت : مرحبا بالابن الصّالح و النّبىّ الصّالح . به همين دستور چون به آسمان دويم رسيدم عيسى و يحيى را ديدم ، بر من سلام كردند و گفتند : مرحبا بالاخى الصّالح و