ذكر رفتن آن حضرت از تنگناى زمين به فضاى عليين و مراجعت نمودن از طبقات افلاك و رسانيدن احكام الهى به ساكنان خاك
بر اصحاب بصارت و اصحاب فطانت پوشيده و مخفى نماند كه عجيب [ ترين ] واقعات نبوى و غريبترين روايات مصطفوى قصهء معراج بود كه عقل مجرد ناقصان كوتاهانديش به سر حد قبول آن راه نمىيابد و از مقصد كلام صادق القول ، چون ابو جهل و عتبه روى مىتابد . خداوندى كه هزار بار جبرئيل را از آسمان به زمين تواند فرستاد اگر محمّد را نيز يك بار از زمين به آسمان برد چه عجب باشد . آن قادرى كه جرم آفتاب را كه سيصد و بيست « 1 » و شش برابر كرهء ارض است و دور كرهء ارض هشت هزار فرسخ ، در لمحهاى چندين هزار سال راه حركت تواند داد ، جسم لطيف محمدى را كه هزار بار از جان گرامى لطيفتر است در يك شب از سطح كرهء خاك به اوج سپهر و ذروهء افلاك تواند رسانيد ، چه نور باصره به يك چشم گشادن قطع همين مسافت مىكند . اگر جسم محمّدى كه از نور باصره لطيفتر است در يك شب به قدرت الهى قطع اين مسافت كند چرا عجب مىنمايد ؟ ! و نور آفتاب از فلك چهارم در يك چشم بر هم زدن به زمين مىرسد ، اگر آن حضرت كه از نور آفتاب لطيفتر است در يك شب به آسمان برود چه مجال محال باشد ؟ ! و در اين معجزات و امور شرعيات اعتماد بر عقل ناقص كردن عين خطا و محض غلط است .