فعلى است كه از خلقى خوب صادر مىشود يا از خلقى زشت پديد مىآيد . پس اگر فعل از خلق جميلى بود ، خواهيم گفت كه ما داراى خلقى جميل هستيم و اگر از خلق قبيحى بود ، خواهيم گفت كه خلقى قبيح در ما وجود دارد ، بدين ترتيب مىتوانيم دريابيم كه خلقى كه در نفس خود با آن مواجه مىشويم چگونه خلقى است ، همانطور كه طبيب وقتى به وسيلهء امورى كه تابع احوال بدن است ، از حال بدن آگاه مىشود ، اگر حالى كه بر بدن حاكم است حال صحّت باشد ، در حفظ آن حال براى بدن كارى مىكند و اگر آنچه بر بدن حاكم است حال بيمارى باشد ، در پى راهى در بر طرف شدن آن بيمارى مىگردد .
همچنين است وقتى كه ما در درون خويش با خلق جميلى مواجه مىشويم ، در پى راهى مىگرديم كه آن را در خودمان حفظ كنيم و وقتى در نفس خود به خلق قبيحى برمىخوريم ، در پى راهى مىگرديم كه آن را در خودمان حفظ كنيم و وقتى در نفس خود به خلق قبيحى برمىخوريم ، در پى راهى مىگرديم ، تا آن را از بين ببريم ؛ چرا كه خلق قبيح يك بيمارى نفسانى است ، پس سزاوار است كه در بر طرف كردن بيمارىهاى نفس چنان باشيم كه طبيب در دور كردن و از بين بردن امراض بدن هست . پس از آن دقت مىكنيم كه آيا خلق قبيحى كه در درون خويش به آن برخوردهايم آيا به دليل زيادى چيزى است يا از جهت كمى چيزى و همانطور كه هرگاه بدن دچار زيادى يا كمى حرارت مىشود طبيب حرارت آن را به حالت متعادلى مطابق آنچه در علم پزشكى مشخص شده است برمىگرداند ، همانطور هم وقتى در درون خويش با زيادى يا نقصان در خلقها در درون
تحصيل السعادة والتنبيه على سبيل السعادة ( سعادت از نگاه فارابى ) ( فارسى ) — صفحة 99
مساهمون: أبو نصر الفارابي
ص٩٩