كه ندارد بستايد ، برايش تصنع و فريب و رياكارى به دست مىآيد و وقتى كه عادت كند كه هركجا پيش آمد خود را به كمتر از آنچه در او هست توصيف كند . اين كار در او تحاسر ( واماندگى ) ايجاد مىكند و تودد ، خلق جميلى است كه در انسان با ميانهروى در ملاقات كردن ديگران پديد مىآيد در امورى كه انسان از آنها لذت مىبرد و زيادهروى در آن چاپلوسى ايجاد مىكند و كمى ( در آن ) ، حصر ( ناتوانى در رسيدن و استفاده كردن از چيز مطلوب ) پديد مىآورد و اگر با اين وجود ، با ديگران با چيزى كه آنها را غمگين كند برخورد نمايد ، اين برايش سوء معاشرت پديد مىآورد . و بر سبيل همين مثل مىتوانيم در غير اين افعال نيز به ميانهروى و زيادى و نقصان دست يابيم .
تلاش براى رسيدن به اعتدال
11 . اكنون سزاوار است كه بگوييم با چه روشى مىتوانيم اخلاق جميله را به دست آوريم . پس مىگوييم : اولا لازم است كه خلقها را يكىيكى مورد شناسايى و شمارش قرار دهيم . همچنين افعالى كه از تكتك خلقها پديد مىآيد را نيز مورد شناسايى قرار داده ، شمارش كنيم . پس از آن سزاست كه تأمل نموده ببينيم چه خلقهايى را درون خودمان مىيابيم و اينكه آيا خلقى كه از آغاز كارمان براى ما رخ داده است زيباست يا زشت ؟ و راه وقوف بدان اين است كه تأمل نموده ، ببينيم كدام فعل است كه اگر مرتكب آن شويم از انجام آن لذت مىبريم و چه فعلى است كه اگر آن را انجام دهيم از آن اذيت نمىشويم .
وقتى اين فعل را تشخيص داديم در آن دقت كرده ، ببينيم آيا آن