كه در نفوس آنها حاصل شوند و بر نفسهايشان مسلط گردد و چنان گردد كه ارادهء آنها به سوى انجام هيچ كار ديگرى جز آن برنخيزد ، آنگاه مىتوان گفت كه اشيا نظريّه و عمليّهء مربوط به آن حاصل شده است و اين مطلب اگر در درون قانونگذار رخ دهد فلسفه است و اگر در نفوس جمهور واقع شود ملة نام دارد و اين بدان دليل است كه آنچه علم اينها را در درون قانونگذار روشن مىكند بصيرتى يقينيه است و آنچه اين مطالب را در درون جمهور جا مىدهد امرى متخيّل و اقناعى است و اينكه قانونگذار اين اشيا را تخيل نيز مىنمايد ؛ ولى اين امور متخيّل براى خودش نيست و اقناعكننده او نمىباشد بلكه مطلب به صورت يقينى براى او وجود داشته است . اين اوست كه امور متخيل و اقناعى را اختراع كرده است ، آن هم نه براى اينكه اين اشيا را بدان وسايل در نفس خود تمكن بخشد و جا دهد ، با توجه به اينكه اين امور براى او به صورت ملكه وجود دارد ، بلكه اينها تخيل شده و به صورت اقناعى براى غير درآمده است و براى يقينى مىباشد و بدين بيان براى ديگران ملة بوده و براى او فلسفه مىباشد و اين است فلسفه حقيقى و فيلسوف حقيقى .
شرايط فيلسوف واقعى از نظر افلاطون
61 . اما فيلسوف ناقص و فيلسوف دروغين و فيلسوف تقلبى ، فيلسوفنما و فيلسوف باطل كسى است كه بدون آنكه نسبت به آن اهليّت داشته باشد ، شروع به تعليم علوم نظرى مىكند ؛ زيرا آن كسى