براى آنها اعداد نموده است . در مسير همين جستجو است كه براى محقق روشن مىشود كه اجتماع مدنى و يكپارچگى كه از جمع شدن شهرنشينان ( يا اهل تمدنها ) در شهرهايشان ( و در تمدنهايشان ) پديد مىآيد ، شبيه است به جمع شدن اجسام در سرتاسر عالم . همچنين براى او معلوم مىشود كه در يكپارچگى آنچه شهر و امّت شامل آن مىشود ، نظايرى وجود دارد براى آنچه سرتاسر عالم شامل آن مىگردد .
علم به اجناس اربعه ، سعادت نهايى تمدنها
19 . همانطور كه در عالم ، اولا مبدأى وجود دارد و سپس مبادى ديگرى به ترتيب قرار گرفته است و موجودات [ ى هستند كه از آن مبادى پديد آمدهاند و موجودات ] ديگرى كه به ترتيب به دنبال آن موجودات مىآيند ، تا آنجا كه كار به آخرين موجودات از نظر رتبهء وجودى برسد ، به همان شكل ، در تمام امورى كه امّت و شهر نيز شامل آن مىشود ، مبدأى به عنوان مبدأ اول وجود دارد و سپس مبادى بعدى كه از پس آن مىآيند و سپس شهرنشينان ديگرى كه از پى آن مبادى واقع مىشوند ، و ديگرانى كه پس از اين قرار مىگيرند تا آنجا كه به آخرين شهرنشينان از نظر رتبه و انسانيت ختم شود ، به طورى كه در آنچه شهر شامل آن مىشود ، نظاير آنچه در تمام عالم وجود دارد يافت شود و اين كمالى است نظرى ، و همانطور كه متوجه
هامش
- مفهوم فطرت نزد او معلوم باشد به نظر مىرسد بهطور رايج آنچه نزد ما معادل اين مفهوم مىباشد : اصل آفرينش - سرشت يا تقدير است .