او ( در وجود ) . بدين شكل شناخت موجودات با دورترين سبب آنها حاصل مىشود و اين همان نظر الاهى در موجودات است ؛ زيرا مبدأ اول همان الاه است ، و مبادى كه بعد از او قرار دارند و نه جسم هستند و نه در اجسام قرار دارند ، مبادى الهيه مىباشند .
كمال و راه وصول به آن
18 . پس از آن به علم انسانى مىپردازد و از غرضى جستجو مىكند كه انسان براى آن پديد آمده است و آن كمالى است كه بر انسان لازم است به آن برسد . او جستجو مىكند كه اين كمال چيست و چگونه است ، سپس در پى تمام چيزهايى مىگردد كه به وسيلهء آنها انسان به آن كمال مىرسد يا چيزهايى كه در رسيدن به آن كمال فايده دارند و آنها عبارتند از : خيرات و فضايل و حسنات . آنها را از چيزهايى كه مانع او در رسيدن به آن كمال هستند جدا مىكند كه عبارت است از شرور و نقايص و سيئات . در اين راه او خواهد دانست كه هر كدام از اينها چيست ، چگونه است ، از چه چيز پديد مىآيد ، براى چه وجود دارد و چه فايدهاى دارد . تا آنجا كه تمام آنها معلوم و معقول شوند و هر يك از ديگرى متمايز گردند ، و علم مدنى كه از آن سخن به ميان رفت همين است و آن عبارت است از علم به چيزهايى كه اهل شهرها و تمدنها با اجتماع مدنى خود ، به وسيلهء آن به سعادت مىرسند ، ( البته ) هر يك آنقدر - از سعادت بهره خواهند داشت - كه فطرت « 1 »
هامش
( 1 ) . كلمهاى كه فارابى به كار مىبرد فطرت است ، مترجم عملا آن را استعمال مىكند تا