دارد ظاهر مىشود و راه انسان اين است كه در مورد آنچه آن جنس شامل آن مىشود جستجو كند . و آنها چيزهايى هستند كه براى انسان ، نسبت به مبادى عقيلهاى كه در آنها واقع است هوشيارى پديد مىآورد و انسان به وسيلهء آنها به كمالى مىرسد كه شناخت آن در علم طبيعى حاصل شد . در كنار آن معلوم مىشود كه اين مبادى نطقيه ، اسبابى نيستند كه انسان به وسيله آنها به كمالى برسد كه براى آن تكوين يافته است و همچنين در كنار آن مىفهمد كه اين مبادى عقليه ، مبادى وجود بسيارى از موجودات طبيعيه است ، و اين غير از آن چيزى است كه مبادى طبيعيه به آن اشيا مىدهند . مطلب اين چنين است كه انسان به شرطى به كمال نهايى كه براى آن تحقق يافته است خواهد رسيد كه به كمك اين مبادى ، براى رسيدن به اين كمال كوشش كند و نمىتواند به آن سو تلاش نمايد مگر با استفاده از اشيا متعددى از ميان موجودات طبيعيه ، و اينكه افعالى انجام دهد كه آن طبيعيات براى او در راه رسيدن به آن كمال نهايى سودمند واقع شوند و با اين همه به مدد همين علم براى او روشن مىشود كه هر انسانى به تنهايى فقط مىتواند به بخشى از آن كمال برسد ، چه آن بخش زياد باشد يا كم ؛ چرا كه نمىتوان به تنهايى ، بدون يارى انسانهاى بسيار به كمال رسيد .
علم مدنى چگونه شكل مىگيرد ؟
15 . واقعيت اين است كه فطرت هر انسانى چنين است كه در آنچه كه