مبادى رسيديم ، در اين وقت ، آن مبادى از مبادى وجود را مورد استعمال قرار داده ، در كنار آنها مبادى تعليم را نيز مورد استفاده قرار مىدهيم . و بدين ترتيب به علم اشيايى مىرسيم كه از آنها تأخر دارند . بدين صورت آن مبادى به اضافه آن اشيا تبديل مىشود به مبادى تعليم و مبادى وجود . همين روش را در مورد تمام اجناس اجسام محسوسه به كار مىبريم ، همچنين در مورد تمام انواع همه اجناس . در اين نگاه ، وقتى كار به نظر در اجسام سماوى مىرسد و مبادى وجود آنها را تفحص مىكنيم ، نظر در مبادى وجود آنها ، ما را وامىدارد كه با مبادىاى روبهرو شويم كه نه طبيعيه هستند و نه غير طبيعيه ، بلكه موجوداتى هستند كه وجودشان از طبيعت و اشيا طبيعيه كاملتر بوده ، نه از اجسام هستند و نه در اجسام مىباشند ، پس در اين مواجهه به علمى ديگر و جستجويى ديگر محتاج مىشويم ؛ علمى كه به طور خاص مربوط مىشود به موجوداتى كه بعد از طبيعيات ( - موجودات طبعى ) قرار دارند . بدين ترتيب اين چيزى مىشود كه در ترتيب جستجو و تعليم بين دو علم طبيعت و علم آنچه بعد از طبيعيات قرار دارد واقع مىشود و از نظر مرتبهء وجودى فوق طبيعيات قرار مىگيرد .
يك انسان ، يك كمال
14 . به هنگام جستجو در مبادى وجود حيوان ، نظر انسان به آنجا كشيده مىشود كه ناگزير است به نفس توجه كند و از اين توجه ، به