براى فهميده شدن و مورد تصور قرار گرفتن ، به ماده محتاجاند ، البته حاجتى بسيار اندك ، سپس [ به ] آنچه [ كه ] در فهم و تصورش و در اينكه مورد تعقل قرار گيرد كمى بيشتر به ماده محتاج است [ پرداخته مىشود ] و بعد به طور مداوم به سمت امورى پيش مىرويم كه در ضمن آنكه به آنها اعداد و اعظام ملحق مىشود ، براى آنكه مورد تعقل قرار بگيرد به ماده بيشترى محتاج است . تا آنجا كه به اجسام سماويّه مىرسيم ، سپس به موسيقى ، سپس به اوزان و علوم الحيل .
در اين حال ناچار مىشويم از اشيايى استفاده كنيم كه به سختى معقول واقع مىشوند ؛ چرا كه نمىتوان آنها را يافت ، مگر در ميان مواد . در اين زمان است كه مجبور مىشويم مبادى ديگرى غير از مبادى چرايى ، به چه وسيلهاى و چگونهاى ( ما ذا - بما ذا - كيف ذا ) را وارد نماييم . فيكون قد صار متأخما « 1 » و در اين ميان بين جنسى كه از مبدأ وجود ، چيزى بجز ما ذا وجوده ( وجودش چه چيز است ) ندارد و بين جنسى كه براى انواع آن ، هر چهار مبدأ يافت مىشود ، پس در اين حال ، براى آن مبادى طبيعيه آشكار مىشود و در اين وقت سزاوار است به علم موجوداتى بپردازيم كه براى آنها هر چهار مبدأ وجود دارد و آن جنسى است از موجودات كه ممكن نيست معقول شود ، مگر آنكه در مواد واقع شود و در اين صورت است كه به اين مواد طبيعى « 2 » گفته مىشود .
هامش
( 1 ) . خ - ل : متأخرا .
( 2 ) . خ - ل : طبيعت .