تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحصيل السعادة والتنبيه على سبيل السعادة ( سعادت از نگاه فارابى ) ( فارسى ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
وجودشان از آن مبدأ مجهول بوده از ما مخفى باشند و ما از آغاز به آن‌ها علم نداشته باشيم . در اين صورت اگر آن مبدأى كه اكنون نزد ما معلوم است را به عنوان مقدمه به كار ببريم و از راه آن به شناسايى اشيا ديگرى كه از آن مبدأ به وجود مىآيند برسيم ، آن مبدأ در مورد آن اشيا ، پاسخ دو سوال هل هو و لم هو را ( آيا آن شئ موجود است و براى چه آن چيز هست ) با هم به ما مىدهد ؛ زيرا محال نيست كه اشيا متعددى از مبدأ واحدى به وجود آيند ، حال اگر يكى از آن اشيا متعدد ، از اول كار نزد ما معلوم باشد و مبدأ آن شئ و اشيا ديگرى كه از آن مبدأ به وجود مىآيند از ما مخفى باشند ، مىتوانيم از آن معلوم به علم به مبدأ دست يابيم ؛ البته آن امر واحد معلوم ، فقط علم به وجود آن مبدأ را به ما مىدهد ، پس آن مبدأ را در تبيين آن اشيا مخفى ديگرى كه از آن مبدأ پديد مىآيند به كار مىبريم . بدين ترتيب به علم نسبت به وجود آن‌ها و سبب وجود آن‌ها ، با هم راه مىيابيم و اگر براى آن مبدأ ، مبدأ ديگرى وجود داشته باشد ، دوباره آن را مورد استفاده قرار مىدهيم تا مبدأ آن را تبيين نماييم . پس آن شئ علم نسبت به وجود مبدأ خودش را كه مقدم بر آن است به ما مىدهد . بدين ترتيب ما آن را در دو مورد استفاده كرده‌ايم ، در يك رويكرد ، شئ تنها علم به وجود آن را به ما مىدهد و در رويكردى ديگر ، علم به وجود خودش و علم به سبب وجودش ما را به ما مىدهد و به همين روش اگر مبدأ آن مبدأ ، حالتى به همين شكل داشت ، يعنى آن هم داراى مبدأى بود ، و چيزهايى نيز از آن پديد مىآمد ، ما مبدأ آن مبدأ