آنها عمل كند ، بلكه فقط براى دانستن است ، مثل اينكه ما مىدانيم عالم حادث است و خدا يكى است و مثل اينكه اسباب بسيارى از چيزهاى محسوس را مىشناسيم و قسم ديگر از تميزها ، شأنش اين است كه دانسته شده و عمل شود مثل اينكه مىدانيم نيكى به پدر و مادر خوب است و اينكه خيانت زشت است و اينكه عدل زيباست ، مثل علم طب كه به وسيلهء آن سلامتى حاصل مىشود و آنچه شأنش اين است كه دانسته شده و مورد عمل قرار گيرد ، كمالش در اين است كه به مرحله عمل درآيد و علم چنين امورى ، مادامى كه به دست آمده باشد ، اما عملى در پى آن نباشد باطل بوده و سودى نخواهد داشت . و آنچه شأنش اين است كه دانسته شود و شأنش اين نيست كه انسان به آن عمل كند ، كمالش در همين حد است كه دانسته شود [ و براى به دست آوردن هريك از اين دو قسم « 1 » صناعاتى « 2 » - « 3 » وجود دارد ، پس آنچه شأنش فقط اين است كه دانسته شود ] شناختش با صناعاتى كه مربوط به كسب چنين علمى است - علمى كه براى دانستن است نه عمل كردن - واقع مىشود و آنچه داراى اين خصوصيت است كه مورد علم قرار گرفته و سپس به فعل درآيد به
هامش
( 1 ) . در تمام اين متن دسته به عنوان ترجمه براى كلمه صفت استعمال شده كه مقسم آن نوع منطقى است .
( 2 ) . در قسمتهاى بعدى متن ، مترجم از كلمه صناعت استفاده كرده است . به همين خاطر شايد بهتر باشد همه جا از كلمه صناعت استفاده كرد و يا كلمهاى معادل با آن .
( 3 ) . كلمهاى كه فارابى استعمال مىكند صفات است . در اينجا به دليل سازگارى با متن ما كلمه روش را به عنوان معادل قرار داديم اما در برخى مواضع مىتوان از كلمه حرفه يا مهارت نيز استفاده كرد .