اما آزادگان از مردم ، آنگاه كه اراده كنند كه انجام دادن كار خوب و ترك كار زشت را آسان كنند ، اين كار را به وسيلهء به كار بردن لذت و رنج انجام مىدهند و مخفىتر و آشكارتر نزد آنان يكسان است . پس لذاتى را كه به سوى قبيح دعوت مىكند با درد در هم مىكوبند [ اگرچه كه آن رنجها از رنجهاى مخفىتر باشد ] به همين شكل لذتى كه آشكارتر است را نيز در هم مىكوبند ، چرا كه نيكويى انديشه و سنجش آنها در مورد عواقب و جوانب امور براى آنان چيزى را كه براى اكثر مردم مخفى است ، مانند چيزى مىكند كه آشكار است .
اما ساير مردم به آنچه در بالا گذشت اكتفا نمىكنند ، مگر اينكه لذاتشان با دردى كه آشكارتر از آن لذت باشد مقهور شود و اى بسا از اين جمله كسى باشد كه - هرگاه به دليل لذت زودگذرى به قبيحى ميل كند - برايش كافى باشد كه به وسيلهء لذت ديگرى كه براى ترك آن قبيح پيش كشيده شده است يا با كارى كه بر ضد آن است « 1 » ، لذت تابع فعل قبيح را مقهور سازد و با اين روش است كه بايد كودكان را ادب كرد ، آنگاه اگر از آن گروه ، افرادى بود كه اين برايش كافى نبود ، به دستور العمل فوق ، اذيت و رنجى را پس از انجام فعل قبيح بر آن بيفزايد و اين اذيت را آشكارترين نوع ممكن قرار دهد .
و با اين وجه - وجهى كه آخر ذكر شد - است كه سزاوار است چهارپاصفتان ( بهيميون ) ، و كسى كه روش اول برايش كفايت نمىكند را تربيت نمود . آشكارترين لذات و دردها آنهايى هستند كه به حواسى
هامش
( 1 ) . از نسخه ح انتخاب شد .