پيامبر در « حقّ على » چيزى نشنيده كه وى را در برابر « عمّار » قرار مىدهد !
به خدا سوگند ! اين گفتهء او فكر مرا متحيّر و مرا سراسر در حيرت فرو برده است ، كه : « پيامبر را ديدم در حالى كه به سينهام تكيه كرده بود ، طشتى را خواست ، بدنش سست شد و از دنيا رفت ، ولى نفهميدم چگونه على را وصىّ قرار داد » !
من نمىدانم كدام ناحيهء سخن او را مورد ايراد قرار دهم ؟ چرا كه از جهات گوناگون مورد بحث است .
كاش كسى مىدانست چگونه مىشود مرگ آن حضرت به صورتى كه « عايشه » توصيف كرده دليل « عدم وصيّت » باشد ؟ ! آيا نظر « ام المؤمنين » اين است كه « وصيّت » تنها هنگام مرگ صحيح است و لا غير ؟ !
هرگز ! مسلّما چنين نيست ، امّا دليل كسى كه با « حقّ » به مبارزه برمىخيزد سست و پست است ، هر كس كه باشد .
مگر نه اين است كه خداوند بزرگ ، به پيامبرش ، در قرآن كريم ، خطاب نموده :
كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ
( بر شما واجب شد ، هرگاه مرگ يكى از شما فرا رسد اگر خيرى باقى