خدا ( ص ) نه درهمى باقى گذارد ، نه دينارى ، نه گوسفندى ، و نه شترى ، و نه به چيزى وصيت نمود » ، اين نيز در بىاعتبارى مانند آنچه گذشت ، مىباشد .
علاوه ، صحيح نيست منظورش اين باشد كه آن حضرت تحقيقا هيچ چيز باقى نگذاشت و از همه چيز در مرحلهء صفر قرار داشت . بله ، او از حطام دنيا ، آن مقدار كه اهل آن در چنين موقعيّتى باقى مىگذارند ، باقى نگذاشت ، زيرا وى از همه جهانيان زاهدتر بود .
او به پروردگارش ملحق شد در حالى كه بدهكارى داشت « 318 » ، وعدههايى داده بود و امانتهايى نزدش بود كه بايد « وصيّت » مىكرد . از « ما يملك » خود آن مقدار باقى گذاشته بود كه وافى به بدهكاريها و عمل به وعدههايش باشد و مقدار كمى هم براى وارثش بماند .
اين هم به دليل روايات صحيحى است كه رسيده ، كه حضرت زهراء ( سلام اللّه عليها ) مطالبهء « ارث » خويش نمود « 319 » .
هامش
( 318 ) رجوع كنيد به كنز العمال ( متقى هندى ) ج 4 ص 60 ح 1170 ط قديم .
( 319 ) رجوع كنيد به صحيح ( بخارى ) كتاب المغازى باب غزوهء خيبر ج 5 ص 177 ط محمد على صبيح و مطابع الشعب ، صحيح ( مسلم ) كتاب الجهاد باب « قول النبى لا نورث » ( ! ) ج 12 ص 76 ط مصر با شرح نووى ، شرح نهج البلاغهء ( ابن ابى الحديد ) ج 16 ص 217 ، 218 ، 219 ، 228 و 232 ط مصر با تحقيق محمد ابو الفضل ، كتاب ابو هريرهء ( سيّد شرف الدّين ) ص 137 ، تاريخ ( طبرى ) ج 3 ص 208 و النّصّ و الاجتهاد ( سيّد شرف الدّين ) ص 55 - 66 .