2 - « عقل » ، حكم به « وصايت » مىكند .
2 - از همه گذشته ، پيامبر ( ص ) اشيائى را باقى گذاشت كه بايد در مورد آنها « وصيّت » مىكرد ، چيزهائى كه هيچكدام از جهانيان باقى نگذارده بودند ، از جمله « دين استوار خداوند » كه در آغاز نشو و نما بود ، اين به « وصيّت » نيازمندتر از طلا ، نقره ، خانه ، باغ ، زراعت ، دام و حشم بود . « امّت » همه ، ايتام و بىسرپرستان او بودند كه محتاج « وصىّ » و سرپرست بودند تا « قائم مقام » آن حضرت در تولّى امور و ادارهء شئون دينى و دنيوى آنها باشد .
محال است ! رسول خدا ( ص ) آئينى كه آغاز رشد آن باشد به اهواء و خواستههاى دل افراد واگذارد ، يا در حفظ شرايع و قوانين آن به آراء و نظريّات ديگران اتكاء نمايد و « وصىّ » و سرپرستى كه شئون دين و دنياى امّت را به او بسپارد و نائبى كه در « نيابت عامّه » به او اعتماد نمايد ، تعيين نفرمايد .
حاشا ! كه يتيمانش - يعنى سراسر زمين - را همچنان مانند گوسفندانى در شب تار و بارانى ، بىسرپرست واگذار كند بدون اينكه براى حفظشان راعى و چوپان قرار دهد .
معاذ اللّه ! كه او « وصيّت » را - پس از آنكه خداوند به او « وحى » نموده - ترك كند ، امّا بر امّتش سخت گيرد و به آنها امر نمايد كه حتما « وصيّت » نمايند .
بنابراين ، « عقل » ، گوش به « انكار وصيّت » نمىدهد هر چند كه منكر آن بزرگ و با شخصيّت باشد .