بنابراين ، اين حديث با قرائن محفوف به آن ، « نصّ جلى » بر « خلافت على » است و قابل تأويل نيست . و هيچ راهى براى انصراف آن از اين معنى وجود ندارد . و اين واضح است
لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ
.
و از لفظ « حديث غدير » غير از آنچه ما گفتيم « تبادر » به ذهن نمىكند « 242 » . حال ، سبب بيان آن هر چه مىخواهد باشد ، چه اينكه « الفاظ » حمل بر آن « معنى » مىشود كه به ذهن « تبادر » مىكند ، و به سبب و انگيزهء آن توجّهى نمىشود . ( دقّت كنيد ! )
و امّا ذكر « اهل بيت پيامبر » در « حديث غدير » از مؤيّدات معنايى است كه ما گفتيم . چه اينكه آنها را « قرين و همسنگ قرآن » قرار داده و آنها را « مقتداى افراد عاقل » شمرده است و فرموده :
« انّى تارك فيكم ما ان تمسّكتم به لن تضلّوا : كتاب اللّه و عترتى اهل بيتى » ( من در ميان شما چيزى به وديعه گذاردم كه اگر به آن تمسك جوئيد هرگز گمراه نگرديد : « كتاب خدا » ، و « عترتم - اهل بيتم » « 243 » ) .
آن حضرت چنين كرد تا « امّت » بداند كه پس از وى ، مرجعى جز « اين دو » نيست و تكيه گاهى جز « اين دو » نمىتوانند داشته باشند . و در « وجوب تبعيّت از امامان عترت پاك » همين بس كه آنها را « قرين كتاب
هامش
( 242 ) خصوصا با « قرائن عقلى و نقلى » كه به آن اشاره شد .
( 243 ) به پانوشتهاى 2 ، 3 و 4 رجوع نماييد !