و حكماء » وى را مورد انتقاد قرار دهند . بلكه ترديدى نيست ، كه شما وزن گفتار و كردار حكيمانه و « عصمت » آن حضرت از خطا و اشتباه را مىدانيد .
خداوند بزرگ هم فرموده است :
إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ مُطاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ وَ ما صاحِبُكُمْ بِمَجْنُونٍ
( آن سخن رسولى كريم است ، رسولى نيرومند كه نزد صاحب عرش موقعيّت خاصّى دارد ، مطاع است و امين ، صاحب شما « پيامبرتان » مجنون نيست « 241 » ) .
آيا با اين وصف ، مىتوان او را متّهم به « توضيح واضحات » و بيان چيزهايى كه در حكم « بديهيّات » است نمود ؟ ! كه براى توضيحى واضح به چيدن مقدّماتى اجنبى و بيگانه اقدام مىكند ؟ ! مقدّماتى كه هيچ ربط و دخالتى به اصل مطلب ندارد ! !
« تعالى اللّه عن ذلك و رسوله علوّا كبيرا » .
و شما - كه خداوند « حق » را به وسيلهات يارى كند - مىدانيد ، آنچه مناسب مقام پيامبر در آن صحراى گرم است ، و لايق گفتار و كردارش در « روز غدير » مىباشد ، همان تبليغ و رساندن « عهد خدا » و « تعيين قائم مقام » پس از خويش مىباشد . « قرائن لفظيّه و عقليّه » نيز موجب « قطع جازم و ثابت » است كه پيامبر ( ص ) در آن روز ، جز تعيين « ولايتعهدى على و قائم مقام بودن وى » منظورى نداشته است .
هامش
( 241 ) سورهء تكوير ( 81 ) آيات 19 - 22 .