فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ
« 240 » .
كه اگر نرساند رسالت او را نرسانده ؟ !
اين چه مهمّى بود كه خداوند اين قدر تأكيد روى آن نموده كه تهييج و تحريص بر تبليغ آن شبيه تهديد است ؟ !
و اين چه وظيفهاى بوده كه پيامبر از تبليغ آن خوف و ترس « فتنه » را داشته است و نياز به نگهدارى مخصوصا از جانب خدا از آزار « منافقان » براى بيان آن ؟ !
راستى ! اگر فلاسفهء بيگانه از شما اين پرسشها را بكنند ، پاسخ خواهيد داد : خداوند عزّ و جلّ و رسولش منظورشان بيان نصرت و يارى « على » از مسلمانان و صداقت و دوستى وى نسبت به آنان بود و بس ؟ ! همين ؟ !
باور نمىكنم شما به اين پاسخ و جواب راضى باشيد ، و خيال نمىكنم مضمون آن را بر « خداوند بزرگ و ربّ الارباب » و بر « سيّد حكماء و خاتم پيامبران » جايز بشماريد . شما بالاتر از آنيد كه جايز بشماريد پيامبر ( ص ) تمام همّش و سراسر عزمش را مصرف بيان چيزى كند كه نياز به بيان ندارد ، و توضيح جريانى را بدهد كه به حكم « وجدان » و شاهد عينى واضح است . بدون شك ، شما پيامبر ( ص ) را منزّه از آن مىدانيد كه افعال و اقوالش مورد ايراد « عقلاء » قرار گيرد ، و يا « فلاسفه
هامش
( 240 ) به پانوشت شمارهء 216 رجوع نماييد !