خداوند مولاى من است و من مولاى مؤمنانم » ؟
و چرا كلمهء « مولاى مؤمنانم » را به اين صورت تفسير كرد كه : « من از خودشان به آنها اولى هستم » ؟ و براى چه پس از اين تفسير گفت : « فمن كنت مولاه فهذا مولاه » و يا گفت : « من كنت وليّه فهذا وليّه ، اللّهمّ ! وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله ! » ؟
چرا او را به اين دعاهايى كه لايق غير از « ائمّه و پيشوايان حقّ » نيست و براى غير از « خلفاى راستين صحيح » نمىباشد ، اختصاص داد ؟ !
روى چه اصلى پيش از سخنش از آنها گواهى گرفت كه : « مگر من اولى به شما از خودتان نيستم ؟ » و پاسخ دادند : بلى ، آنگاه فرمود : « من كنت مولاه فعلىّ مولاه » و يا : « من كنت وليّه فعلىّ وليّه » ؟ !
و بر چه اساس « عترت » و خاندانش را همرديف و هموزن « كتاب خدا » قرار داد ؟ و آنها را « پيشوا و مقتداى خردمندان » تا روز حساب قرار داد ؟ ! راستى ! اينهمه اهتمام از « پيامبر حكيم » ، در اين باره ، براى چه بود ؟ !
و آن كار مهمّى كه نياز به اينهمه مقدّمات داشت ، كدام است ؟ ! هدف او از اين همه تلاش و بوجود آوردن چنين محشرى چه بود ؟ ! چه فرمانى بود كه خداوند دستور ابلاغش را به اين صورت صادر كرده بود :
يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ