تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
نمى شناسيد - هر كس كه باشد - به اين منبر نزديك شود و در آن صورت او بكشيد . نصر مى گويد : عمرو عاص به معاويه پيام فرستاد كه به خوبى از عهد و پيمانى كه ميان ما بسته شده است آگاهى . اين كار را فقط بر عهده من بگذار و به ابو الاعور پيام فرست و او را از من دور گردان و مرا با اين قوم آزاد بگذار . معاويه به ابو الاعور پيام فرستاد كه عمرو عاص را رأى و تجربه‌يى است كه در من و تو نيست . من او را بر لگام همه سواران فرماندهى داده‌ام ، تو با سواران خود حركت كن و در فلان بلندى بايست و عمرو عاص را با آن قوم واگذار . ابو الاعور چنان كرد و عمرو عاص با كسانى كه همراهش بودند برابر لشكر عراق ايستاد ، عمرو دو پسر خود عبد الله و محمد را فرا خواند و به آن دو گفت : اين زره داران را جلو ببريد و اين افراد بدون زره را عقب بياوريد و صف را همچون موى پشت لب در يك خط مستقيم و راست قرار دهيد كه اين قوم به كارى بزرگ آمده‌اند كه به آسمان مى رسد . آن دو با درفشهاى خود حركت و صفها را مرتب كردند . عمرو عاص هم ميان آن دو حركت كرد و دوباره صف را مرتب نمود . عمرو عاص افراد قبايل قيس و كليب و كنانه را بر اسبها سوار كرد و ديگر مردم را در صف پيادگان قرار داد . نصر بن مزاحم مى گويد : كعب بن جعيل تغلبى شاعر شاميان آن شب تا بامداد شب زنده‌دارى و شروع به سرودن رجز كرد و چنين مى سرود : « اين امت به كارى شگفت در آمده‌اند و پادشاهى فردا از كسى است كه پيروز شود ، سخن راست و بدون دروغى مى گويم كه فردا بزرگان و سرشناسان عرب نابود مى شوند . . . » نصر مى گويد : معاويه گفت چه قبيله‌يى بر ميسره لشكر عراق قرار دارد گفتند : ربيعه . و چون در سپاه شام كسى از مردم ربيعه نبود ميان مردم حمير و عك قرعه كشيد و قرعه به نام حمير در آمد و آنان را در برابر قبيلهء ربيعه قرار داد . ذو الكلاع حميرى از اينكه قرعه به نام قبيله او در آمده بود [ ناراحت شد و ] گفت : تف بر اين بخت و قرعه