تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
البته اميدوار بودم كه او را بكشى ولى در امان هم نبودم كه او ترا بكشد . محمد گفت : پدر جان آيا خودت به نبرد اين دشمن خدا كه فرومايه و تبهكار است مى روى و حال آنكه اگر پدرش هم از تو چنين تقاضايى مى كرد من دوست مى داشتم به جاى تو با او جنگ كنم . على ( ع ) فرمود : پسر جان از پدرش نام مبر و دربارهء او چيزى جز خير مگو ، خداوند بر پدرش رحمت آورد نصر مى گويد : روز پنجم عبد الله بن عباس براى جنگ بيرون آمد و از آن سو وليد بن عقبه به جنگ آمد و فراوان به فرزندان عبد المطلب دشنام داد و گفت : اى پسر عباس پيوندهاى خويشاوندى خويش را بريديد و امام خود عثمان را كشتيد رفتار خدا را با خود چگونه ديديد آنچه در جستجوى آن بوديد به شما داده نشد و با آنچه آرزو بسته بوديد نرسيديد و خداوند اگر بخواهد ما را بر شما پيروز مى گرداند و شما را هلاك مى سازد . عبد الله بن عباس به او پيام فرستاد براى جنگ با من بيرون بيا . و او نپذيرفت و در آن روز ابن عباس جنگى سخت كرد سپس بدون اينكه بر يكديگر غلبه پيدا كنند بازگشتند . نصر مى گويد : در همان روز شمر بن ابرهة بن صباح حميرى از سپاه معاويه بيرون آمد و همراه گروهى از قاريان شام به سپاه على عليه السلام پيوست و اين كار بازوى معاويه و عمرو عاص را سست كرد . عمرو عاص به معاويه گفت : تو مى خواهى همراه مردم شام با مردى جنگ كنى كه با محمد ( ص ) قرابت نزديك و پيوند استوار خويشاوندى دارد و در مسلمانى چنان پيشگام است كه هيچ كس نظير او به حساب نمى آيد و در جنگ او را شجاعتى است كه نظيرش براى هيچيك از اصحاب محمد ( ص ) فراهم نبوده و نيست و حال آنكه او همراه اصحاب محمد ( ص ) كه همگى به حساب مى آيند و همراه سواركاران شجاع و قاريان قرآن و اشراف و پيشگامان مسلمانان كه همگى در جانها داراى هيبت هستند به جنگ تو آمده است . اينك تو بر مردم شام سخت بگير و آنان را بر كوشش وادار و به طمع بينداز و اين كار بايد پيش از آن باشد كه آنان را در آسايش و رفاه بدارى و در نتيجه طولانى شدن زمان توقف در آنان خستگى و درماندگى زبونى آشكار شود و هر چه را فراموش مى كنى اين را فراموش مكن كه تو بر باطلى و على بر حق است . بنابراين پيش از