ابو الفرج اصفهانى مى گويد : يكى از ياران ما براى من نقل كرد كه در آن جنگ مردى را در مكه بر پشت بامى ديدهاند كه به ياران ابو حمزه سنگ مى زد . به او گفته شد : با اين اختلاط و درگيرى از كجا مى دانى كه به چه كسى سنگ مى زنى گفت : به خدا سوگند اهميت نمى دهم كه چه كسى را سنگ مى زنم همانا سنگ من به مردى شامى يا مردى از خوارج خواهد خورد و به خدا سوگند اهميت نمى دهم كه كداميك را مى كشم .
ابو الفرج مى گويد : ابن عطيه به طائف رفت . خبر كشته شدن ابو حمزه به عبد الله بن يحيى طالب الحق كه در صنعاء بود رسيد . او با يارانش براى جنگ با ابن عطيه بيرون آمد ، ابن عطيه هم به سوى او حركت كرد و چون روياروى شدند ميان دو صف گروه بسيارى كشته شدند عبد الله بن يحيى همراه هزار مرد از اسبها فرود آمدند و پياده چندان نبرد كردند كه همگى كشته شدند ، عبد الله بن يحيى هم كشته شد و ابن عطيه سر او را پيش مروان بن محمد فرستاد و ابو صخر هذلى در اين باره چنين سروده است : « ما عبيد و آن كس كه چند كنيه داشت يعنى ابو حمزه قارى مصلى يمنى را كشتيم و ابرهه كندى را نيزههاى ما فرو گرفت و به بلج هم شمشيرهاى برنده داديم . . . » عمرو بن حصين عنبرى مرثيهيى درباره ابو حمزه و خوارج ديگر سروده كه از اشعار برگزيده عرب [ و مطلع آن چنين ] است : « پيش از دميدن سپيده دم هند آمد و در حالى كه اشك او فرو مى ريخت چنين مى گفت . . . » ابو الفرج مى گويد : ابن عطيه پس از اينكه بر خوارج پيروز شد در حضرموت
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 55
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٥٥