تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧

اخبارى پراكنده از احوال معاويه

گروه بسيارى از ياران [ معتزلى ] ما در مورد اصل دين معاويه طعنه زده‌اند و به فاسق بودن او بسنده نكرده‌اند و گفته‌اند كه او ملحد بوده و به نبوت اعتقاد نداشته است و مطالبى از ميان سخنان و گفتارهاى ياوه او نقل كرده‌اند كه دلالت بر اين موضوع دارد . زبير بن به كار كه هرگز متهم به دشمنى با معاويه نيست و آن چنان كه از احوال او و انحراف و كناره‌گيرى او از فضايل على عليه السلام معلوم مىشود هيچ گونه نسبتى هم با عقايد شيعه ندارد در كتاب الموفقيات خود چنين آورده است : مطرف بن مغيرة بن شعبه مى گويد : من با پدرم پيش معاويه رفتم ، پدرم همواره پيش او مى رفت و با او گفتگو مى كرد و پس از آنكه پيش من بازمى گشت از معاويه و عقل او سخن مى گفت و از آنچه از او مى ديد اظهار شيفتگى مى كرد . تا آنكه شبى آمد و از غذا خوردن خوددارى كرد . من او را اندوهگين ديدم ، ساعتى منتظر ماندم و پنداشتم اندوه او براى كارى است كه ميان ما رخ داده بود . گفتم : چرا امشب تو را چنين اندوهگين مى بينيم گفت : پسر جان من از پيش كافرترين و پليدترين مردم برمى گردم پرسيدم موضوع چيست گفت : در حالى كه با معاويه خلوت كرده بودم به او گفتم : اى امير المومنين از تو عمرى گذشته است و اينك كه پير شده‌اى چه خوب است دادگرى كنى و كار خير انجام دهى و مناسب است به برادران خودت از بنى هاشم توجه كنى و با ديده محبت بنگرى و پيوند خويشاوندى ايشان را رعايت كنى كه به خدا سوگند امروز قدرتى در دست ايشان نيست كه از آن بيم داشته باشى وانگهى اين كارى است كه نام نيك و ثوابش براى تو باقى مى ماند . گفت : هيهات هيهات چه نام نيكى را اميد داشته باشم كه باقى بماند آن مرد تيمى [ ابو بكر ] به پادشاهى رسيد و با دادگرى و چنان كه بايد كرد حكومت كرد و همين كه نابود شد نام نيك او هم نابود شد . فقط گاهى كسى مى گويد : ابو بكرى هم بود . سپس آن مرد خاندان عدى [ عمر ] پادشاه شد ، سخت كوشش كرد و ده سال دامن بر كمر زد و همين كه نابود شد نام نيك او هم نابود شد ، مگر اينكه گاهى كسى بگويد : عمرى هم بود . و حال آنكه در مورد پسر ابى كبشة [ حضرت ختمى مرتبت ] هر روز پنج بار بانگ زده مىشود :
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 57 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى